تبليغاتX
" بهترین من ســـــــــــــــــــــلام "
" بهترین من ســـــــــــــــــــــلام "



گریه کن, گریه قشنگه...... گریه سهم دل تنگه

 

الان دیگه اوون زمان گذشته که آدم بخات فیلم نگاه کنه و اشک بریزه.

من قبلا اینطور بوودم و هرجا که آهنگ آرووم میزد یا خدای نکرده کسی تو فیلم یا حتی سریال میمرد نمیتوونستم جلوی خودمه بگیرم و نا خداگاه اشکم سرازیر میشد.

کم کم طوری شده بوود که هرجا آهنگ آرووم میزد همه بر میگشتن و منه نگاه میکردن و بهم میخندیدن.

همین کاراشوون باعث شد که خودمه کنترل کنم و دیگه گریه نکنم هرچند که چشام سرخ میشد و صدام میلرزید.

الان دیگه بزرگ شدم و گریه نمیکنم ولی خب اگه صحنه خیلی دیگه گریه دار باشه .......

 

یادمه یه بار با بچه ها رفتیم سینما برای دیدن یه فیلم کومدی.

فیلم قشنگی بوود و حسابی خندیدیم.

آخر فیلمه پسره خونواده که مثلا هیروی فیلم بوود خاب میبینه که داره میمیره و همه بالای سرشن.

صحنه ی دلخراشی بوود همه داشتن زار زار گریه میکردن.

منم که رفته بوودم تو بحر فیلم. احساس میکردم که الان منم بالای سر پسره نشستم و دارم لحظه ی مرگشه از نزدیک میبینم

صدای گریه ی مادرش.... خواهرش..... نامزدش که چند رووز بعد قرار بوود عرووسی کنن. به خدا بد جووری بغض کرده بوودم. نمیتوونستم نفس بکشم.

پسره داشت جوون میکند و همه تماشای مرگش.

هیچ کس نمیتوونست کاری کنه! بد جووری غرق فیلم شده بوودم. اصلا حواسم به دور و برم نبوود.

تا پسره مرد اشکم ریخت. نتوونستم جلو خودمه بگیرم . زدم زیر گریه.

یهو دیدم بچه ها همه دارن بهم میخندن.

یکی از بچه ها دستمال کاغذی بهم داد و گفت" گریه نکن فرح..... به خدا فیلمه کومدیه."

از حرف و دلداری اون نمیدوونستم به کار خودم بخندم یا گریه کنم!

آقا اون رووز کامل ما شده بوودیم خنده برای بچه ها.

این دفه دیگه به خودم قول دادم که گریه نکنم. ولی چند شب پیش یه فیلمی دیدم که نتوونستم جلو خودمه بگیرم. رفتم تو اتاقم دره بستم و گریه کردم.

شما ها که نمیدوونین!! خیلی سخته کسی بی گناه کتک بخوره یا کشته بشه.

من که نمیتوونم این جوور صحنه ها رو ببینم.

************************(())************************

توسط فرح |

نظر تو چیه؟

 

میخام این دفه یه آپ مشتی ( جانانه)بکنم . نظرتوون چیه؟

حالا شاید بعضیا بگن تو این هاگیر واگیر این فرح زده به سرش که یهو سر از خرافات در آورده. البته برا بعضیا خرافاته نه همه! چون کسایی هستن مثل من که به اینجوور چیزا اعتقاد دارن!

( در ضمن ناگفته نموونه که این آپ من یه حال و هوای دیگه داره و هیچ منظور یا اشاره ی خاصی به کسی یا حرفی یا موضوعی نداره)

خودتوون که میدوونین میگن خرافات بیشتر برمیگرده به زمانای قدیم که علم زیاد پیشرفت نکرده بوود و آدمای فهمیده ی اون زمان برای اینکه چیزی رو به دیگران بفهموونن در صورتی که هیچ توجیه علمی براش نداشتن پناه میبردن به این خرافات.

تو بیشتر کشور ها ( مخصووصا قاره ی آفریقا) از سحر و جادوو خیلی استفاده میکنن . اینجوور که ما تو تلوزیوون میبینیم با این نحوه ی تعریف کردناشوون باورموون میشه که واقعا چیزی بنام سحر وجوود داره کما اینکه تو قرآن هم اشاره ای شده ولی هستن علمایی که ثابت کردن این سحری که تو قرآن اشاره شده با سحر مردمی فرق میکنه.

والا خودم هم دقیقا نمیدوونم این حرفا (سحر و خرافات) صحت داره یا فقط تلقینیه که به خودموون میدیم و ممکنه درست یا نادرست باشه.

ولی من شخصا به یه چیزایی ( فقط خرافات) اعتقاد دارم که شاید برا بعضیا خنده دار باشه.

************************(( ))***********************

راستشه بخایین من خودم یکم خرافاتی هستم و کسایی که منه خووب میشناسن (مخصووصاً باران ) همش بهم میگن: دختر تو چقد خرافاتی هستی؟!"

میخام یکم از خرافات های خودم براتوون بگم

۰ صبح که از خاب بیدار میشم انواع کتاب های تعبیر خواب رو باز میکنم و تمووم چیزایی که خاب دیدم رو دوونه به دوونه تفسیر میکنم.

یعنی تا یه دو ساعتی من تو رختخاب گیر اینجوور چیزا هستم.

۰ ناشتا ( صبحانه) که اصلا نمیخورم. ولی اگه به زوور مامانم یه لیوان شیر بهم بده اگه یهو گلووم بگیره و سرفه کنم اعصابم خرد میشه و با خودم میگم کیه که از اول صبح داره غیبتم میکنه!

اگه پشه بیفته تو لیوان دیگه غمم دو برابر میشه چون اون پشه برای من نشوونه ی مهمان خسته از راه دووره. ( آخه مهمانای ما که مهمان نیستن.یه نفر دو نفر که نیستن! کسایی که از همین نزدیکیا میان کمه کم تا یه دو سه رووزی قدمشوون رو چشم مانه. ولی حالا شما تصور کنین از راه دوور بیان .... خسته هم باشن دیگه چشمی براموون نمیموونه)

همش تقصیر اون پشه ی نامرده. شیر منه که حرووم کرد.... خودشم که مرد... ما میموونیم با این همه آدمی که زحمت میکشن و از راه دوور میان. واقعا که منتی سرموون میزارن و مانه شرمنده میکنن.

۰ فرض کنین میخایین برین بیروون اونم مثلا یه جای مهم . وقتی میرین طرفه ماشینتوون میبینین که آقا گنجشکه یه کارخرابیایی رو ماشینتوون کرده وجداناً چه احساسی بهتوون دست میده؟؟؟

اگه از منه که کلی هم دعا به جوونش میکنم آخه اعتقاد دارم تو اینجوور مواقع یه خوش خبری بهم میرسه.

۰ حالا همه ی کارام تمووم شده میام خووونه. سر سفره ی نهار یا شام. اولا هیچ وقت نمیزارم لیوان ها ردیف بشن چون اعتقاد دارم از اوون مهمانا میاره براموون.

تا میتوونم تهدیگ میخورم آخه میگن و منم باورم شده که هر دختر مجردی هرچی بیشتر یا هر رووز تهدیگ بخوره شبه عرووسیش باروون میاد و خود باروون هم خودش یه باورهایی رو داره که میگن شب عرووسیه هرکی باروون بباره خوشبخت میشه چون لحظه ی بارش باروون دعا بهتر مستجاب میشه.

۰ و خیلی چیزای دیگه که من الان به ذهنم نمیخووره.

الان یه نصیحت به شما شاید به دردتوون بخوره

میگن اگه کف دست راستت خارید کف دستته رو پیشونیت بکش و بگوو" خدایا یه پوولی بهم بده" اگه ندیدی پوول گیرت بیاد؟ ( البته شاید دیر ولی تا چند رووز بعد حتماً از پوول خبری میشه حتی اگه خیلی کم باشه)  کسایی هم که مثل رزگل شکموو هستن کف دیستووشه روو شکمشوون بمالن و بگن" خدایا یه خوردنیه خوشمزه بهم بده"

حتماً تو دلتوون میگین " ولک این فرح حسابی قاتی کرده!!!!! "  به خدا من چون امتحان کردم و دیدم راسته بهش اعقتاد پیدا کردم. شما هم یه امتحان کنین ببینین برا شما هم پیش میاد؟؟؟ البته موقعی که انجامش میدین تو دلتوون مسخره نکنین چون مسلمه که هیچی گیرتوون نمیاد.

نمیخاستم این حرفای اینجا بگم گفتم شاید بهم بخندین ولی خب بعدش  گفتم ما و شما نداریم دیگه بلاخره با هم دووستیم. خب هرکی یه اعتقاداتی داره ولی هرچی باشه در کل اینا همش خرافاته و خودمم نمیدوونم واقعا راسته یا الکی دارم به خودم تلقین میکنم!

 

 

 

 

 حالا شماها چی؟ نظرتوون چیه؟؟؟ شماها هم مثل من خرافاتی هستین؟؟؟

(((مثلا یعنی میخاستم کم حرف بزنم که آپم طوولانی نشه )))

 

توسط فرح |

نوشته های یک کودک نفهم


 

موضوع انشا: سال گذشته را چگونه گذراندید؟

قلم بر قلب سفید كاغذ می گذارم و فشار می دهم تا انشاء ام آغاز شود. سال گذشته سال بسیار خوبی و پر بركتی می باشد. سال گذشته پسر خاله ام زیرچرخ تریلی رفت و له گشت و ما در مجلس ترحیمش شركت كردیم و خیلی میوه و خرما و حلوا خوردیم و خیلی خوش گذشت. ما خیلی خاك بازی كردیم. من هر چی گشتم پسرخاله ام را پیدا نكردم. در آن روز پدرم مرا با بیل زد، بدون دلیل! من در پارسال خیلی درس خواندم ولی نتوانستم قبول شوم و من را از مدرسه به بیرون پرت كردند. پدرم من را به مكانیكی فرستاد تا كار كنم و اوستای من هر روز من را با زنجیر چرخ می زد و گاهی موقع ها كه خیلی عصبانی می شد من را به زمین می بست و دو سه بار با ماشین یكی از مشتری ها از روی من رد می شد. من خیلی در كارهای خانه به مادرم كمك می كنم. مادرم من را در سال گذشته خیلی دوست می داشت و من را خیلی ماچ می كند ولی پدرم خیلی حسود است و من را لای در آشپزحانه می گذاشت. در سال گذشته شوهر خواهرم و خواهرم خیلی از هم طلاق گرفتند ! در سال گذشته ما به مسافرت رفتیم و با قطار رفتیم. من در كوپه بسیار پدرم را عصبانی كردم و او برای تنبیه من را روی تخت خواباند و تخت را محكم بست و من تا صبح همان گونه خوابیدم! پدرم در سال گذشته خیلی سیگار می كشد و مادرم خیلی ناراحت است و هی به من میگوید: كپی اوغلی، ولی من نمی دانم چرا وقتی مادرم به من فحش می دهد، پدرم عصبانی می شود! در سال گذشته ما به عید دیدنی رفتیم و من حدودا خیلی عیدی جمع كرده ام، ولی پدرم همه آن ها را از من گرفت و آنتن ماهواره ای خرید كه بسیار بد آموزی دارد و من نگاه نمی كنم . پدرم در سال گذشته رژیم گرفته است و هر شب با دوست هایش آب(شراب) و ماست و خیار می خورند و می خندند، گاهی وقتا هم آب با چیپس و ماست موسیر .

 

توسط فرح |

کودکی...!

كودكى را اینگونه از لابلاى افسانه ها دزدیده ام 

 

و براى خاطرات , 

 

                      هزار اسب چوبى...

 

 

عشق را اینگونه از لابلاى صدها فال حافظ دزدیده ام

 

و خوابت را 

 

               قصه اى از میخانه هاى مه آلود....

 

من هنوز بزرگ  نشده ام, چرا براى عروسك هایم لالایى نمى خوانى؟!!!  

توسط فرح |



اینم یه عکس از جواد و فرح

فرح
جواد

<<*من و تو*>>
خاطره های سرخ آبی
انجمن شاعران و نویسندگان فروغ شهرستان قیروکارزین -جابر ترمک
میعادگاه
کوکول
کلنجار از درون... جار از بیرون
زورق خیال
زندگیو به بازی بگیر خودش به خووبی میگذره
رضا بنبست
اسير تنهايي (( سعيد ))
یه دووست... یه دووست مهربوون
توت فرنگی
اشعار نامه ی مرتضی
امید_ نویدی
شقایق
خاطرات عشق
شعر های عاشقانه |ماهان|
...* 0MID *...
دنیای پاستیل و جوجو
خاطرات لیدی
~~ ( * -- *‌ ) مژي ( * -- * )‌ ~~
زاغه نشینان- مهناز
حرف های نگفته ام با تو -بهار خانم
دیباچه زرین
عشق پاک تو
بهزاد و آیسان ***دو عاشق***
یه نفر از دنیا دلش خیلی پره
آسموونی
یک دم باران,یک نفس مریم
(*(*(* پدرام *)*)*)
بهترین برای ایرانیان
خونه امیر و نرگس
ستاره های سربی
سارینا
دلنوشته های ساغر
استقلال (((ایمان)))
ღI♥U h@mid 366 ღI♥U
محسن مارمولک
ایران سرزمین من
جک های تووووووووووپ - الناز
هیچ کس
داریم و نداریم.
رضا مارمولی
جک فارسی
*.*.*رز سپید*.*.*
من...عشق...تنهایی
کلبه تنهایی - نازی
شکلک-1
افز عکس
...........
یوتاب
قالب وبلاگ

...مملکه الحب...
شیطونک
زهرا جوون
کلاغ پیر و جغد کور
محفل فاطمیون اراک
طهورا - انسانیت
نفس باد صبا....
گلی
جنوبی 2+1
خواب صوورتی
موزیک پارادوکس
آلاچیق 47
شب های گل سرخ _ حسین
پاییز زیبا
پرواز بی پرش _حمید
دیباچه زرین
پارادوکس _ صاصا
سپیده
هوای تازه _سمیرا
گروه رپ فارس فروهر
یه دوست
شهر افسانه
ِِهالیوود+بالیوود+موبایل
آخرین اخبار فیلم های روز
عاشق تنها
دانلود _محمد
کلبه احساسات من
اصغر _پسر اندیمشکی
مسافر
نخل کوچوولوو
تنهاترین من سلام
على رضا _ نین جوتسو
دهکده عکس
تصاویر متحرک برای وبلاگتوون
دیگه دیدنم محـــــــــــــــــــــاله
فرحناز
پسر اراکی
فروشگاه آنلاین نرم افزار
تحفه درویش _امیر علی
پابرهنه ها
ساناز و فاطمه _من و تو
ب.ی.د.ل
امپراطور گلهای رز
غزل _ساحل یخی
.:: کافه عکس ::.
afaz - اس ام اس ×قشنگاش×
رز یشمی
فاصله یک نفس _يوسف آبودانى

RSS 2.0

Designed By ParsTheme

خدمات وبلاگ نويسان-بهاربيست

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس