تبليغاتX
" بهترین من ســـــــــــــــــــــلام "
" بهترین من ســـــــــــــــــــــلام "



بازیه آخر سال!

از امرووز دیگه باید بگم " بهترینای من سلام"

انشالا تو سال جدید به خاسته هاتوون برسین.

و انشالا همتوون بهشتی بشین البته نه از راهی که من و غزل در پیش گرفتیم.  چون یکم خطرناکه  

خب راستش غزلی منه به یه بازی دعوت کرد و منم  گفتم تا دیر نشده زوود آپ کنم. اینکه میگم دیر نشه ٬ تا دو دقیقه ی دیگه خودتوون میفهمین.

بازی اینطوریه که باید ۷ تا آرزووی محال بگیم٬

غزل جوون واقعا ازت ممنوونم که باعث شدی این حرفایی که تو دلم موونده بوود رو بگم.

راستش آرزووهای محال خیلی دارم .

۱- کاش میشد تو حیاطموون یه درختی نامرئی بوود که برگاش همه پوول بوود. فقط خودم این درخته میدیدم و هروقت که میخاستم ٬یه برگ ( پول) ازش میکندم.

 

۲- همیشه دووست داشتم بعضی جاها نامرئی میشدم. مخصووصا سر کلاس درس٬ هیچکس منه نمیدید و تا دلم میخاست شیطوونی میکردم.

 

۳-کاش زمان دست من بوود. مثل کنترل تلوزیوون٬ هر وقت دووست داشتم جلو و عقبش میکردم.

 

۴- دووست داشتم یه سفر با باران برم یه کشور دوووووووووووور افتاده ٬ دوتایی برای مدتی طوولانی مجردی برا خودموون زندگی کنیم.

 

۵- دووست دارم محسن چاوشی بی نهاااااایت دووسم داشته باشه 

 

آرزووهای محال خیلی زیاده ولی آخریش

۶- اینکه خدا بلیط بهشت رو به ماها که خیلی خووبیم هدیه کنه.

********************(())*********************

 

خب حالا نوبتی هم که باشه٬ بریم برای دعوت

که شما هم آرزووهای محالتوونه بگین.

 ۱- اشکان ( مشرق زمین)

۲- سارا جوون ( بیدل)

۳- یوسف (فاصله یک نفس)

۴- ساناز و فاطمه (من و تو)

۵- باران (دانه ی باران)

۶- داداشی جوونم /پیام ( کافه عکس)

۷- رزگل ( دختر ستاره شبهای زمستانی)

یکی رو هم با پارتی بازی دعوت میکنم٬ چون دووست دارم اونم باشه.

۸- امیر حسین ( زندگی زیبا و قشنگ)  

******************(())*******************

توسط فرح |

عظمت عشق به مدت آن است نه به شدت آن

توسط |

برای فرح جانم که دلم براش یه زره شده

خوشبخت ترین،سعادتمندترین و خوش شانس ترین آدم،تو....تو.....تو نیستی!!!اونیه که تورو داره

توسط |

"متولدین فروردین تولدتوون مبارک"

 

توسط فرح |

عشق یعنی...

واسه دیدن بقیش برو به ادامه مطلب
ادامه مطلب

توسط |

نورووزتان پیرووز

 

توسط فرح |

قلب تو کوچیکه(خودمو می گم)

اگه یه روز نتونستی گناه کسی رو ببخشی از بزرگی گناهه اون نیست از کوچیکیه قلب تو.

توسط |

توسط |

و باز هم تقدیم به فرح جان

هروقت تونستی برف رو سیاه کنی،پر کلاغ رو سفید کنی،آتیشو بوس کنی،توی آب یه نفس عمیق بکشی،اونموقع منم می تونم فراموشت کنم

توسط |

وقتی هستی نیستم،وقتی هستم نیستی،وقتی نیستم هستی

ای همه ی نیست شده ی هستی من،هستی من نیست می شود وقتی تو نیستی

توسط |

توسط |

عشق...

عشق آن نیست که یک دل به صد یار دهی

                                                         عشق آنست که صد دل به یک یار دهی

توسط |

تقدیم به فرح عزیزم

اگر دورم ز دیدارت دلیل بی وفایی نیست

                            وفا آنست که نامت را همیشه زیر لب دارم

توسط |

توسط |

این یکی برای خودمه

از دست زمانه تیر باید بخوری

دائم غم ناگریز باید بخوری

صدمرتبه گفتم عاشقی کار تو نیست

بچه تو هنوز شیر باید بخوری

توسط |

کاش می شد...

کاش می شد اشک را تهدید کرد،مدت لبخند را تمدید کرد

کاش می شد در میان لحظه ها،لحظه ی دیدار را نزدیک کرد

توسط |

.......

در مدرسه از نشاطمان کم کردند

                     از فرصت ارتباطمان کم کردند

هروقت به هم عشق تعارف کردیم

                     از نمره ی انظباطمان کم کردند

توسط |

یکی از مکالمات حضرت موسی و خداوند

ای پسر عمران!!!هرگاه بنده ای مرا بخواند،آنچنان به سخن او گوش می سپارم که گویی بنده ای جز او ندارم.اما شگفتا که بنده ام همه را چنان می خواند که گویی همه خدای اویند جز من.

توسط |

فقط بخند

آدمک آخر دنیاست بخند

آدمک مرگ همینجاست بخند

آن خدایی که بزرگش خواندی

به خدا مثل تو تنهاست بخند

دستخطی که تورا عاشق کرد

شوخی کاغذی ماست بخند

توسط |

می خوامت با مرام

مرام فقط مرام گاو که نگفت من گفت ما

صفا فقط صفای مورچه که هروقت گریه کرد هیچکس اشکشو ندید

رفیق فقط کلاغ نه به خاطر سیاهیش به خاطر یکرنگیش

معرفت فقط معرفت کرم نه به خاطر کرم بودنش به خاطر خاکی بودنش

یه رنگی فقط یه رنگی دیوار که هرچی مرد و نامرده بهش تکیه میدن

توسط |

خدایا شکرت....

چی میشد اگه خدا امروز وقت نداشت به ما برکت بده.....چرا که ما دیروز وقت نکردیم از او تشکر کنیم.

توسط |

عاشقمی؟

میگی عاشق بارونی.....ولی وقتی بارون میاد چتر رو سرت باز می کنی

میگی عاشق برفی.....ولی تحمل یه گوله برف رو نداری

میگی عاشق پرنده ای.....ولی میندازیش تو قفس

میگی عاشق گلی.....ولی از شاخه جداش می کنی

انتظار داری نترسم.....وقتی میگی عاشقمی

توسط |

دوستت دارم

پرنده هارو دوست دارم  نه در قفس

عشق را دوست دارم  نه در هوس

تورا دوست دارم تا آخرین نفس

توسط |

برای فرح جان

اونور دنیا که باشی

            خودم میام میارمت

غصه تنهایی نخور

            مگه تنها می زارمت

توسط |

خدارو دوست دارم چون.........

خدارو دوست دارم چون همیشه آیدیش روشنه

خدارو دوست دارم چون به همه pm ها جواب میده

خدارو دوست دارم چون حرفهای آدم رو send to all نمی کنه

خدارو دوست دارم چون هیچکس رو ignore نمی کنه

خدارو دوست دارم چون خداست

توسط |

سلام دووستان

راستش هدف از این آپ فقط برای اینه که میخام یکی از دووستامه بهتوون معرفی کنم.

(((( اشکان )))) 

دووست خووب خودم.

میخام ورودش رو به مشرق زمین تبریک بگم.

اشکان جوون خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خوش اومدی.

ای دووست٬ ای دووست٬ ای دووست٬ ای دووست 

جور تو از آن کشم که رووی تو نیکووست

مردم میگوویند بهشت میخواهی یا دووست

ای بیخبران بهشت با دووست نیکووست

********************(())*****************

***********************************************

توسط فرح |

روی ماه خدا رو ببوس

می خوام براتون  قسمتی از کتاب "روی ماه خدارو ببوس" رو بنویسم.قسمتی از اون که هر وقت می خونمش......

خودت گفتی یه شب خواب دیدی تو و مونس رفته اید توی دشت و اونجا صدای خدارو شنیده اید که گفته بود دارید دنبال چی می گردید؟و تو گفته بودی داریم دنبال تو می گردیم.بعد اون صدا گفته بود برای پیدا کردن من که نمیخواد این همه راه بیایید توی دشت و بیابون.گفته بود من توی سفره ی خالیه شما هستم.

توی چروک های صورت عزیز.توی سرفه های مادربزرگ.توی شیارهای پیشونی پدربزرگ.توی ناله های زنی که داره وضع حمل می کنه.توی پینه های دست آدمهای بدبخت و فقیر.توی آرزوهای دخترهای فقیر دم بخت که دوست دارن کسی با اسب سفید بال دار بیاد و اون ها رو از نکبت فقری که توش گیر کرده اند نجات بده.توی عینک ته استکانی چشم های پدران نا امیدی که با جیب خالی بچه ی مریض شون رو از این دکتر به اون دکتر می برن.توی دل دوتا پسربچه دبستانی که سر یک مداد پاکن توی خیابون دعواشون می گیره.

توی دل مردی که شب با جیب خالی باید بره خونه اما از زن و بچه هاش خجالت می کشه.توی دل زن اون تعمیرکاری که دوست داره شب ها که شوهرش از کار برمی گرده خونه دستهاش از کارو روغن و گریس سیاه باشه که یعنی اون روز کاری بوده و شوهره پولی درآورده و به همین خاطر اول به دست های شوهرش نگاه می کنه ببینه سیاه هستند یا نه؟ توی دل اون شوهره که اگه دستاش سیاه نباشن ساکت میره یه گوشه اتاق تا گرسنه بخوابه اما صدای زنش که هی به بچه ها میگه خدابزرگه خدابزرگه نمی زاره اون راحت بخوابه.

توی فکرهای اون فیلسوف بیچاره که می خواد من رو ثابت کنه اما نمی تونه.توی نمازهای طولانی آن عابد که خلوت شبانه اش رو حاضر نیست با همه ی دنیا عوض کنه.توی چشم های سرخ شده ی کسی که به ناحق سیلی می خوره اما خجالت می کشه گریه کنه.

توی اندوه بزرگ و عمیق پدری که جسد پر از خون پسرش رو از جبهه می آورند و فقط به چشمهای پسرش نگاه می کنه و صورتش خیس اشک میشه.توی زبان طفل شش ماهه ای که از تشنگی خشک شده بود و به جای سیراب کردنش تیر به گلوش زدن.توی شرم پدر اون طفل که از زنش خجالت می کشید اون رو با گلوی پاره به مادرش برگردونه.

توی خاکهایی که رو شهید ریخته می شه.توی اشکهای بچه ای که برای اولین بار از درد بی پدری گریه می کنه و حتی معنای یتیم شدن رو نمی تونه بفهمه.توی تنهایی آدمها.توی استیصال.توی استیصال.توی خدایا چه کنم ها.توی خوشحالی شب عید بچه ها.توی شادی عروس ها.توی غم تمام نشدنی زنهای بیوه.توی بازی بچه ها.

توی صداقت.توی صفا.توی پاکی.توی توبه.توی توبه های مکرری که دائم شکسته میشن.توی پشیمانی از گناه.توی بازگشت به من.توی غلط کردم ها.توی دیگه تکرار نمی شه.توی قول میدم دیگه بچه خوبی باشم.توی دوستت دارم.توی آدمهایی که خودشان شده اند بهشت.

توی علی(ع)که بهشت متحرکه.و باز هم توی علی.توی نماز علی.توی اشک های علی.توی غم های علی.توی..............

(اشکان)

توسط |

.......؟!

آپ!               آپ!            آپ!         آپ!   

آخه چی آپ کنم من؟!!!!!

 

توسط فرح |

امسال هم رفتیم حسینیه

برای اربعین حسینی من بوودم و باران و دوتای دیگه از بچه ها با هم رفتیم حسینیه. من و باران دو کارتون آب میوه گرفتیم و باخودموون بردیم.

یکی رو باران گرفت و یکی دیگه دست من بوود.

وای که نمیدوونین چقد سنگین بوودن! بدبختی چون دیر رسیدیم پارکینگ گیرموون نیوومد و مجبوور شدیم دوور پارک کنیم و بقیه راهه پیاده بریم. اونم با این وضعی که ما داشتیم.

با دوتا دستمون کارتوونه مثل بچه بغل کرده بوودیم و دیگه دستی نداشتیم که عباموونه جم کنیم. باد همچین میزد! عباموون اینور و اونور میرفت. روسریم داشت از سرم میفتاد. گفتم " باران جوونه تو روسریمه درست کن." باران وضعش بدتر بوود گفت" میبینی که دستم بنده!"

"ای خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااا"

به خدا اصلا زوور یه کارتوون بلند کردنه نداشتم. به باران گفتم" باران مردم به خدا. نامرد یه کاری بکن."

باران سرشه کرد روو به آسموون و با نا امیدی گفت" امام حسین خودت کمک کن "

به خدا تو اون لحظه نمیدوونستم گریه کنم یا بخندم!

بدبختی کسی تو کووچه نبوود که بگیم کمکموون این کارتوونای بیاره تا دره حسینیه! بس که آهسته آهسته راه میرفتیم اون دوتا که باهاموون بوودن زدن جلو و ما مووندیم و این دو کارتوونه سنگین!

چند دفه خواستم بیفتم. باران همش میگفت: فرح مواظب باش!"

بابا چجووری مواظب خودم باشم مگه تو این شرایط میشه آدم هواسش به خودش باشه؟!!!!

چجووری بچه رو بغل میکنن؟ ماهم هموونطوری کارتوونای گرفته بوودیم.یکم که جلوتر رفتیم باران دلش برام سووخت گفت" فرح تو داری میمیری کارتوونته بزار رو کارتوونم  من خودم دوتاشوونه باهم میگیرم."

منم از خدا خواسته کارتوونه گذاشتم رو کارتوونه باران. یهو دیدم باران سرخ شد! نفسش گرفت! با صدای بی صدایی گفت" برش داااااااااار! فرح ! ناااااااااااامرد! برش دااااااااااااااااااااااااااار!

به خدا صحنه ی دیدنی بوود.  کاش اون لحظه بوودین و قیافه ی بارانه میدیدین

داشتیم میمردیم از خنده ولی خب بدبختی میترسیدیم صداموون در بیاد بزننموون آخه داشتیم میرفتیم عزاداری! نمیشه که اونجا خندید! ولی خب کاراموون خیلی خنده دار بوود.

 

خلاصه به هر زوور و بدبختی بوود رسیدیم به حسینیه.

به خدا دستم خشک شده بوود. اصلاً نمیشد تکوونش بدم!

گفتم : باران تو هم دستت داغوونه؟

بیچاره باران! اون موقع که کارتوونمه گذاشتم رو کارتوونش دستش از کار افتاد!

ما هر سال میریم حسینیه بحرینی. امسال هم رفتیم اونجا ولی خب چون دیر رسیدیم مراسم آخرش بوود. باران گفت" بریم حسینیه عراقی"

من تا حالا حسینیه عراقی نرفته بوودم گفتم : باشه بریم."

یکم نشستیم و بعد پا شدیم که بریم حسینیه عراقی.

نا گفته نموونه اونجا بچه های پیدا کردیم و همه با هم راه افتادیم که بریم حسینیه عراقی. ( زیاد دوور نبوود و میشد پیاده رفت)

تو راه که داشتیم میرفتیم یه گربه با باران لج کرده بوود. باران دستمه محکم گرفته بوود و میگفت: فرح یکاری کن گربه ی بره!"

منم هرکاری میکردم که گربه ی فراری بدم اصلاً انگار زبوون آدم حالیش نمیشد که نمیشد!

آخه باران عکس العمل نشوون میداد اونم بدجووری گیر داده بوود.

جلو راهمون ایستاده بوود و نمیزاشت رد بشیم!

کم کم منم ترسم گرفت  آخه سیاهی چشاش بدجووری برق میزد. بیشتر شبیه گرگ بوود تا گربه!

باران که هی زیر لب میگفت: امام حسین"

منم پشت سرش میگفتم آمین.

نمیزاشتم حداقل حرفشه ادامه بده! تا میگفت امام حسین میگفتم آمین.

باورتوون نمیشه ولی گربه خیلی وحشتناک شده بوود انگار میخاست بهموون حمله کنه! یه حالت تهاجمی داشت! منم بیشتر از این ترسیدم که اگه بپره رووموون چی؟!!!!

همونجا داشتیم با گربه سر و کله میزدیم تا اینکه یه مردی که فکر کنم متوجه ی ما شده بوود با یه تکه چووب افتاد دنبال گربه. 

آقا ما به هر بدبختی که بوود از اونجا رد کردیم و زوود خودموونه به بچه ها رسووندیم. اونا اینقد گرم حرف زدن با خودشوون بوودن که اصلاً یادشوون رفته بوود از ما دوتا!

یکم که جلوتر رفتیم یه گربه ی دیگه دیدیم که داشت نگاموون میکرد.

باران تا اونه دید دوید و رفت پیش بچه ها . من مثلا یعنی نمیخاستم س کاری کنم. یه نگاه به گربه کردم و گفتم: چی ؟باران صدامی؟ باشه الان میام" و منم بدووووووووووووو که بدوووووووووووووو

از هفت خان رستم گذشتیم و به حسینیه عراقی رسیدیم.

 هرچقد حرف زدیم و خندیدیم دیگه بسه. جرات داری جلو عراقیا این بچه بازیای در بیار!  منم که اگه خندم بگیره کوووووو تا آرووم بشم. مگه به این راحتی خندم بند میشه!!!!!!!

باران آرووم میگفت: فرح بسه دیگه اشکاته پاک کن داریم میریم تو. خودته کنترل کن.

آقا ما رفتیم تو و یه گووشه نشستیم. چند دقیقه بعد باران آرووم گفت: فرح یه چیزی میگم نخندیا!"

تا اینه گفت : خندم گرفت!

 خدایا خودت رحم کن. مثلا یعنی اومدیم عزاداری تا کتک نخوریم ول کن نیستیم.

باران گفت: اون زنه که رووبرووت نشسته ی میبینی؟ همیشه عباشه رو کل صورتش میگیره فقط یه چششه بیروونه و با همین یه چشم همه ی زیر نظر میگیره. امشب تو اینجا جدیدی. پس خدا خیر کنه!

باران راست میگفت آخه یه لحظه چشم ازم بر نمیداشت!

بدبختی منم رووبرووش نشسته بوودم.

خلاصه مجلش شرو شد و همه گریه و سر و صدا.

خدا رو شکر که امسال هم قسمتم شد بریم برا امام حسین.

هر دفه سرمه بلند میکردم چشمم تو چشش میفتاد. خجالت میکشیدم و دوباره سرمه مینداختم پایین. تا آخر مراسم بهم خیره شده بوود.

مراسم تمووم شد.

برای برگشتن من و باران اینقد گرمه حرف زدن بوودیم که بدوون اینکه بدوونیم کجا داریم میریم همینطوری پشت سر یه خانمی داشتیم راه میرفتیم.

یهو دیدیم بچه ها دارن صداموون میکنن" هی شماها کجا دارین میرین؟!!!! ماشین این طرفه ها!"

"امام حسین خودت ببخش خیلی بچه بازی در آوردیم ولی خب خودت  میدوونی خیلی دووست داریم."

**********************(())******************

*******************************************************

توسط فرح |

با هم!

این داستان حقیقی میباشد و هرگونه تشابه اسما کاملاً برحسب تصادف میباشد.

 *********************************************************

یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچ کس نبود. در روزگاری که در آن روزها و سوزها تند و تند در گذر بودند امپراطوری زندگی میکرد که به گل ها علاقه ی خاصی داشت او در گلدانش یک گل رز یشمی و ارکیده گذاشته بود و هر روز آنها را ساعتها تماشا میکرد.

دور از قصه ی امپراطور این دو گل نیز برای خود عالمی داشتند. هر دو ثانیه ای یک بار گل ارکیده به رز یشمی میگفت" تو خیلی نازی! حالا که من و تو در کنار هم هستیم چرا دل نمیدی دل میسوزونی؟!" او همیشه برایش غزل میسرود ولی انگار این حرفا به گوش رز یشمی نمیرفت که نمیرفت!

این امپراطور ما که در همجواریه .: کافه عکس :. زندگی میکرد هر روز با ده تا انگشت خود بسکویت مینو نوش جان میکرد. او خیلی هم بیدل نبود و همیشه به مردم احسان میکرد او هر روز یک دانه بسکویت به پابرهنه ها میداد و با این کارش همچون دانه ی باران به قلب آنها می نشست. او هیچ وقت م.۱۰ ( ملکه ی دهم) خود را فراموش نکرد و در فاصله ی یک نفس تا کلیسا می نشست و برای گل فرح بانو یک اس ام اس- قشنگاش می نوشت.

********************************************************

و چنین بود قصه ی امپراطور ما!

خلاصه قصه ی ما به سر رسید جوجو به پیشی رسید.

********************(())*****************

***********************************************

توسط فرح |

دهنتوونه شیرین کنین

 

سلام به همه ی شما که بهترین دووستام هستین.

یه دووست خیلی خووب که فکر کنم بیشتریاتوون میشناسینش بنام "امپراطور" قراره در آینده ی نه چندان دوور بابایی بشه و منم به عنوان خاله ی این کوچولوو و به این مناسبت گفتم هرکی میاد اینجا دهنشه شیرین کنه. انشالا وقتی نی نی کوچوولو بدنیا اومد خودم تو همین مشرق زمین یه جشن بزرگی براش میگیرم .

( انشالا که عمری باقی بموونه)

 مگه ما چندتا امپراطور داریم؟

 

من چون خودم کاکاو دووست دارم برای همین کاکاوو تعارف میکنم.

انشالا بقیه بخور بخورا باشه برا موقع جشن

 

توسط فرح |

زیباترین مومیایی دنیا

 

سلام  

چند وقت پیش یه عکسی دیدم بنام "زیباترین مومیایی دنیا"

خب گفتم بد نیست نشوون شما هم بدم. راستشه بخایین هر وقت اسم مومیایی... روح...جن و اینجوور چیزا  میاد من خیلی میترسم شبا خوابم نمیبره ولی به خدا این اصلا وحشتناک نیست.

 

میگن این دختره تک فرزند یه خونواده ی پوولداری بووده از کشور ایتالیا. ۵ سالش بووده که فوت میکنه و مادرش چون خیلی خیلی دووسش داشته کلی پوول میده تا دخترشه مومیایی کنن.

الان از مومیایی شدن این دختر بچه ۸۰ سال میگذره.

**************************(())*********************

 

 از اونجایی که من خیلی شجاعم با دیدن این عکس الان دیگه از سایه ی خودم هم می ترسم خواهرم هم که ماشالا نقطه ضعف گرفته تا دیوونم نکنه دست بردار نیست!

 

توسط فرح |



اینم یه عکس از جواد و فرح

فرح
جواد

<<*من و تو*>>
خاطره های سرخ آبی
انجمن شاعران و نویسندگان فروغ شهرستان قیروکارزین -جابر ترمک
میعادگاه
کوکول
کلنجار از درون... جار از بیرون
زورق خیال
زندگیو به بازی بگیر خودش به خووبی میگذره
رضا بنبست
اسير تنهايي (( سعيد ))
یه دووست... یه دووست مهربوون
توت فرنگی
اشعار نامه ی مرتضی
امید_ نویدی
شقایق
خاطرات عشق
شعر های عاشقانه |ماهان|
...* 0MID *...
دنیای پاستیل و جوجو
خاطرات لیدی
~~ ( * -- *‌ ) مژي ( * -- * )‌ ~~
زاغه نشینان- مهناز
حرف های نگفته ام با تو -بهار خانم
دیباچه زرین
عشق پاک تو
بهزاد و آیسان ***دو عاشق***
یه نفر از دنیا دلش خیلی پره
آسموونی
یک دم باران,یک نفس مریم
(*(*(* پدرام *)*)*)
بهترین برای ایرانیان
خونه امیر و نرگس
ستاره های سربی
سارینا
دلنوشته های ساغر
استقلال (((ایمان)))
ღI♥U h@mid 366 ღI♥U
محسن مارمولک
ایران سرزمین من
جک های تووووووووووپ - الناز
هیچ کس
داریم و نداریم.
رضا مارمولی
جک فارسی
*.*.*رز سپید*.*.*
من...عشق...تنهایی
کلبه تنهایی - نازی
شکلک-1
افز عکس
...........
یوتاب
قالب وبلاگ

...مملکه الحب...
شیطونک
زهرا جوون
کلاغ پیر و جغد کور
محفل فاطمیون اراک
طهورا - انسانیت
نفس باد صبا....
گلی
جنوبی 2+1
خواب صوورتی
موزیک پارادوکس
آلاچیق 47
شب های گل سرخ _ حسین
پاییز زیبا
پرواز بی پرش _حمید
دیباچه زرین
پارادوکس _ صاصا
سپیده
هوای تازه _سمیرا
گروه رپ فارس فروهر
یه دوست
شهر افسانه
ِِهالیوود+بالیوود+موبایل
آخرین اخبار فیلم های روز
عاشق تنها
دانلود _محمد
کلبه احساسات من
اصغر _پسر اندیمشکی
مسافر
نخل کوچوولوو
تنهاترین من سلام
على رضا _ نین جوتسو
دهکده عکس
تصاویر متحرک برای وبلاگتوون
دیگه دیدنم محـــــــــــــــــــــاله
فرحناز
پسر اراکی
فروشگاه آنلاین نرم افزار
تحفه درویش _امیر علی
پابرهنه ها
ساناز و فاطمه _من و تو
ب.ی.د.ل
امپراطور گلهای رز
غزل _ساحل یخی
.:: کافه عکس ::.
afaz - اس ام اس ×قشنگاش×
رز یشمی
فاصله یک نفس _يوسف آبودانى

RSS 2.0

Designed By ParsTheme

خدمات وبلاگ نويسان-بهاربيست

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس