|
سلام دووستان
میدوونین این چند رووز پیش چی شد؟؟؟؟
خب راستش اومدن خیابوون و درختای سمپاشی کردن و همین شد که کم کم هرچی سووسک و حشره بوود حمله کردن خوونموون.
ما تو اتاق بوودیم دیدیم خواهر کوچیکم با جیغ و داد اومد پیش مامانم و گفت: مامانی سووسک!!!!
خب اولیه کشتیم! چند دقیقه بعد یکی دیگه پیدا شد.
یکم دیگه.......... یکی دیگه!!!!!!!!!!!!!
کم کم از در و دیوار سووسک و حشره اومد بالا.
ما هم یا علی گفتیم و هریکی یه صلاح سرد ( حشره کش) دست گرفتیم و افتادیم به بخت سووسکا.
دیدیم نه مثه اینکه فایده نداره.
مامانم گووشیه برداشت زنگ زد برا بابام گفت: من دیگه نمیتوونم تو خوونت زندگی کنم٬ دست بچه هامه میگیرم و میرم "
بابای بنده ی خدام فکر کرد حالا مثلا چی شده!!!!" ما مرده بوودیم از خنده ولی بابام یکم نگران شد. گفت : چی شده؟!!!
مامانم گفت: تو این خوونه یا جای منه یا سووسکا"
وای بیچاره بابام از دست مامانم 
مامانم داشت سر به سر بابام میزاشت ولی خدایی روو حرفشم مووند.
آقا ما هموون شب با لباس تنموون پا شدیم رفتیم خوونه عمووم اینا.
بابام هم فردا صبح اول وقت چند نفر فرستاد اومدن خوونه ی سمپاشی کردن و فرداش با خیال راحت برگشتیم سر خوونه زندگیموون.
گفتم خدا رو شکر که مامانم آپه رزگله نخوونده وگرنه کار بابام تمووم بوود 
ولی خدایی به یاد اون آپ مفیدم افتادم گفتم حتما سووسکا اومدن تلافی آره فرح خانم آپ مفید کردن این بد بختیا هم داره 
ولی خدایی شب خووبی بوود جاتوون خالی.
.................................................................
این آپم حقیقت بوود ولی بعضی جاهاش لاف آبودانی بوود٬ زیاد جدی نگیرین.  |