|
یکم دیر شد ولی ....
میلاد نبی اکرم بهانه خلقت و قرآن ناطق، امام صادق-ع بر شما تبریك وتهنیت باد

یه چند رووزی فکرای عجیب غریب داره مثه موورچه روو مخم راه میره. فکر میکنین چی میتوونه باشه؟ اول اینکه میخام از لیدی جوونم تشکر ویژه کنم بخاطر دله مهربوونی که داره. همتوون خووبین ولی دخترم دیگه باید طرفداریه دخترای بگیرم. شووخی میکنم. من فدای همتوون 
لیدی بهم گفت محسن داره عرووسی میکنه. ای خدا از دسته این پسرا من چکار کنم! خب بگوو پسر یکم صبر داشته باش تا خودمه برسوونم بهت شاید منه دیدی و عاشقم شدی. چرا اینقد عجله میکنه من نمیدوونم! 
میدوونین من همیشه دووست داشتم دختر پادشاه بوودم فقط بخاطر اینکه دستوور میدادم محسن چاوشی بگیرن زندانش کنن. جایی که نه چشمش به کسی بیفته و نه کسی اونه ببینه. فقط میخام ماله خودم باشه. حیف از خدا به محسن رحم کرد حالا خارج از شووخی انشالا که پسر مردم خوشبخت بشه.
یه بار یادمه این عکس محسن روو صفحه مبایلم گذاشته بوودم.

خیر سرم بابام دید حالا گیر داده این پسره کیه! هرچی میگم بابایی این خاننده ی مملکته. کاری به من نداره. ولی مگه بابام باورش میشه! آخه این عکسه هم یکم طبیعیه انگار خودم ازش عکس گرفتم. خلاصه یجووری بی گناهیه خودمه ثابت کردم وگرنه تبعید میشدم به خوونه ی شوهر. 
راستی سال نو رو پیشاپیش به همگی تبریک میگم. 

بچه ها یه چیزی براتوون تعریف میکنم فقط تورو خدا بعدن بهم گیر ندین که فرح چرا....!!!! 
من توو عمرم ۴ شنبه سووری نرفتم و نمیدوونم چجووریه! دیشب داشتم با باران حرف میزدم بهش گفتم امسال میخام باهاتوون بیام برا ۴ شنبه سووری. هرجا میرین منم با خودتوون ببرین. به باران میگفتم میخام بیام ببینم هر سال برا ۴ شنبه سووری چکار میکنین.
باران بهم میخندید و میگفت الهی بمیرم برا دخترم که تا حالا ۴ شنبه سووری ندیده چه شکلیه! 
حالا که من میخام دختر خووبی بشم ببینین شانس لا موجوود! امسال اصلن توو ابوظبی مراسم نمیگیرن همه دارن میرن دبی. به باران میگفتم فرض کن با عبا پاشم بیام بخام از روو آتیش بپرم جزغاله نشم خووبه. 
چند رووز پیش رفتم یه لاک پشت خریدم. 
ماشالا لاکپشت من مثه س.گ گاز میگیره / مثه خ.ر تند راه میره / مثه گ.ا.و میخوره / مثه خرس هم میخابه. رفتم قلکمه شکووندم هرچی پوول دارم همشه دارم خرجه این نیم فسقلی میکنم. خلاصه این لاکپشت ما شبیه همه حیوونای جنگل هست الا خوده لاکپشت. والا اگه قیافش هم شبیه لاکپشت نبوود من بهش شک میکردم. 
بس که الکی الکی وراجی کردم اون چیزی که مثه موورچه داشت روو مخم راه میرفت یادم رفت چی بوود. |