تبليغاتX
" بهترین من ســـــــــــــــــــــلام "
" بهترین من ســـــــــــــــــــــلام "



ببخشید وقت نشد بهتوون سر بزنم.

انشالا بعدن سر فرصت میام و به همگی سر میزنم.فقط الان اومدم بگم عیدتوون مبارک. انشالا هر رووزتوون عید باشه و خوشی و شادی.

توسط فرح |

خداوندا به هر کس که دوست میداری بیاموز که عشق از زندگی کردن بهتر است

و

 به هر کس که دوست میداری بچشان که دوست داشتن از عشق برتر است.

توسط فرح |

   

شب قدر است و من قدری ندارم

چه سازم توشه قبری ندارم

         مباد لیله القدرت سر آید

                                  گنه بر ناله ام افزونتر آید

                                                            مبادا ماه تو پایان پذیرد

                                                                               ولی این بنده ات سامان نگیرد 

توسط فرح |

 

نتیجه ی اخلاقی:

هموطن گرامی قبض برق را به موقع پرداخت کنید.

توسط فرح |

شد باز در رحمت خالق به رووی خلق

چون ماه مبارک ز افق گشت هویدا

مژده که شد ماه مبارک پدید

***

توسط فرح |

خرسه خابه زمستوونی میبره ... منه خابه تابستوونی.  

باور کنین توو ترافیک گیر کرده بوودم وگرنه زوودتر از اینا اومده بوودم.  

نمیگم خطا نکردم. من که ادعا نکردم.

بلاخره که شرمنده ی اخبار ورزشی.  دیگه تکرار نمیشه.

 یه بار با بچه ها داشتم چت میکردیم  زورو هم باهاموون بوود. همینطوری داشتیم حرف میزدیم که یهو دیدیم زورو غیبش زد. هرچی پی ام دادیم دیدم جواب نمیده. آی دیش روشن بوود ولی خبری ازش نبوود. اینور نگا کردیم نبوود... اونور نگا کردیم نبوود! خدایا پس بچه ی مردم چی شد؟!!!!

خلاصه بعد دیدم بهم پی ام داد. گفتم پس کجا بوودی تو؟! میگه والله بالله من همینجام منتها هرچی پی ام میدم کسی نمیبینه. خلاصه اینکه زورویه قصه ی ما غیب شده بوود.

فردا شبش دوباره اومدیم چت. به قسمته غیبت کردنه چتموون رسیدیم  زورو داشت میگفت فلانی مثه ببر زخمی اومد توو. همینه که گفت دوباره غیبش زد ما که گفتم خلاص ببره  زورویه خورد!!! حالا بیا و درستش کن!  بازم اینور نگا کردیم نبوود... اونور نگا کردیم نبوود... باز دوباره بچه مردم غیبش زد. خلاصه که یه حکمتی داره این غیب شدنه زورو. 

همچنان اون شب من و زورو یه چیز خووبی کشف کردیم. بعد از ۱۲ سال درس خواندن در مدرسه و چند سال در دانشگا تازه فهمیدیم که کلمه ی دیوونه در زبانه فارسی ۳ معنی مختلف میده.

دیوونه ی شماره ی (۱) این فقط ۲ دختر به همدیگه میگن. یعنی عاشقتم... دیوونتم... دووستت دارم.

دیوونه ی شماره ی  (۲) اینه یه دختر به یه پسر میگه. یعنی ...

دیوونه ی شماره ی (۳) اینه مردم همه به من و زورو میگن. یعنی روانی... عقده ای... شوهر لا موجوود  بعضی وقتا این درد بی شوهری اینقد شدتش زیاد میشه که به ۶ و ۸ هم میرسه.

نمیگم دیشب ولی یه شبی یکم غیبته بچه های کردیم البته ما دخترا یه خووبی که داریم اینه که همیشه ذکر خیر طرفه میکنیم. خلاصه که حلالموون کنین. ما نیتموون خیره.

 

توسط فرح |

مست عشقم، مست یارم، مست دوست
مست معشوقی که عالم مست اوست
یا صاحب الزمان ادرکنی

توسط فرح |

یادمه کلاسه دوم ابتدایی که بوودم فقط برا ۳ رووز با مامانم اومده بوودم ایران. ما خوونموون اهوازه ولی خالم اینا اون زمان سربندر خوونه داشتن. یه بار که رفته بوودیم خوونه ی خالم اینا یادمه که عصر که میشد همه میرفتیم توو کووچه بازی میکردیم. منم یکم بازیگووش بوودم. نمیدوونم چی شد که تا به خودم اومدم فهمیدم گم شدم. نمیدوونم چجووری چند کوچه از خوونه ی خالم اینا دوور شده بوودم. خوونه ی خالم اینایه بلد نبوودم فقط میدوونستم که در خوونشوون قرمز رنگه. خلاصه یادمه که همینطور داشتم دنباله خوونه ی خالم اینا میگشتم که یه چند تا پسر بچه داشتن توو کووچه فوتبال بازی میکردن. رفتم سراغه یکیشوون. شاید ۹ سالش میشد. بهش گفتم من گم شدم منه ببر خوونموون. اون منه نمیشناخت ولی نامردی نکرد دستمه گرفت و کووچه به کووچه منه برد تا خوونه ی خالم اینایه پیدا کنم. زیاد هم از خوونه دوور نشده بوودم یه چند کووچه پایینتر که رفتیم من پسر خالمه با دووستاش دیدم که توو کووچه داشت بازی میکرد. وقتی پسر خالمه دیدم دستشه ول کردم و رفتم پیش پسر خالم. اون موقه بچه بوودم ولی الان که دارم به اون موقه ها فکر میکنم میبینم تنها چیزی که  ازش میدوونم اینه که اون عرب بوود چون من باهاش عربی حرف زدم اونم عربی جوابم داد. کاش یه اسمی .. نشوونی... شماره تلفنی... خلاصه یاهوو آی دی یا هر چیز دیگه ازش میگرفتم. واقعن که بچه ی خنگی بوودم.   کاش یه رووزی پیداش کنم. خودموونیما دلم براش تنگ شده.

توسط فرح |

خب بزارین ۳تا از قشنگترین خاطرات از اولین رووزایی که وبلاگ ساخته بوودم براتوون بگم تا یکم باهم بخندیم.

من اون رووزایه اول خب زیاد سر در نمیاوردم از وبلاگ! وقتی میخاستم نظراته خصووصی بخوونم میوومدم توو سایته بلاگفا و میزدم نظرات تایید نشده و وقتی میخاستم نظراته عادیه بخوونم میزدم مشاهده ی وبلاگ. نظراته باز میکردم و شرو میکردم به خووندن. دیگه به فکرم نرسیده بوود که یهو بزنم آخرین نظرات خوانندگان و همشه باهم بخوونم.   

وقتی تازه وبلاگ ساخته بوودم هر نیم ثانیه یه بار میوومدم نت. آدرس وبلاگمه میزدم و مثه این ندید پدیده ها مینشستم وبلاگمه نگا میکردم.

 بچه ها این خیلی قشنگه....

من برا هر آپی که میکنم ساعت و تاریخ نمیزنم. یه بار تازه آپ کرده بوودم تا رفتم بچه هایه خبر کردم و برگشتم دیدم جواد آپ کرده. ضایع شدم.

 خاطراته قشنگی از دنیایه وبلاگ دارم ولی قشنگترینشوون اینایه که براتوون تعریف کردم.

توسط فرح |

بلاخره مجرم خطرناک که وحشتی در دل دختران انداخته بوود به پای چووبه ی دار رفت!

به این مناسبت بفرمایین شیرینی

توسط فرح |

این چند رووزه خیلی دارم بازیگووشی میکنم اصلن درس نمیخوونم. خب بگوو دختر نوونت نبوود... آبت نبوود دیگه درس گرفتنت چی بوود اونم وسطه تابستوون توو این گرما!!!! خدایی اینجا هوا خیلی گرم شده.خب درسته خودموون بچه ی جنووبیم و به گرما عادت کردیم ولی امسال دیگه گرما بیشتر از سالایه قبل شده. 

جلسه ی قبلی نرفتم سر کلاس حوصله نداشتم گفتم ولش کن همش میخاییم تمرین حل کنیم مهم نیست!!! دیشب خاب دیدم استادموون میگه فرح ما اسمه توی از توو لیسته دانشجووها حذف کردیم چون تو باید ۱۶ ساعت درس بخوونی ولی تو نمیخوونی. برا همین دیگه از فردا حق نداری بیایی سر کلاس. 

بچه ها نمیدوونین توو خاب چقد گریه کردم. خیلی ناراحت شده بوودم همش توو این فکر بوودم که با چه روویی برم این حرفایه به مامانم بگم!!! توو همین فکرا بوودم که یهو از خاب بیدار شدم. حتی وقتی بیدار شدم هم خیلی ناراحت بوودم میترسیدم یوقت خابم حقیقت نشه!!! دیگه به خودم قول دادم و  تصمیم کبری گرفتم. برا همین پا شدم رفتم توو آشپزخوونه  نیمرو درست کردم.      

من نمیدوونم این ساسی مانکن چی میخاد از جوونه من!!!! همش بهش میگم بابا من محسن چاوشی میخام اگه اون قسمته من نشد من دیگه هیچ کسه نمیخام. ولی ساسی خدا خیرش بده  همش میگه وای وای وای فرحه من کوو؟! وای وای وای میرم از هووش!!!

البته چون کسی متوجه نشه منظورش با منه برا همین اسمه منه توو شعر نگفته وگرنه من که میدوونم آهنگاشه همش برا من میخوونه.   

توسط فرح |

بدلیل بازگشت غروور آفرینه جواد به وبلاگ من یه قطعه شعری سروودم.

چه شب ها و چه رووزها چت نکردیم

یاهوو را ما اسیر خود بکردیم 

در این دنیا در این وبلاگ همه مست

 همه عاشق همه دووست و همه مست

ندا آمد که آمد بووی یاران

همان یارانه سر مست قدیمی

جواد جان آمدی آمد محبت

محبت آمد و عشق و گل یاس

تو را من دووست میدارم ستمگر

نکن قهر و بیا آپ کن تو امشب

اگر رووزی بری تو باز از اینجا

بدان گریان شود چشمان در اینجا

همه گوویند جواد را تو چه کردی؟!!

فرح تو با جواد آخر چه کردی؟

بابا من بی گناهم... بی گناهم

جواد را من چه کردم؟!!! بی گناهم!

جواد جان تو بگوو دیشب چه کردم

گریه کردم... گریه کردم.. گریه کردم!

توسط فرح |

 <<< به یاد اون رووزا >>>

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

وجدانن حال میکنین چه آپی کردم؟  شیک و تمیز/ ساده و مفید/ لاغر و ضعیف/ موویه بلند/ روویه سیاه/ ناخن کثیف واه و  واه و  واه

توسط فرح |

امرووز صبح ( جمعه) مایکل جاکسون فوت کرد. راستشه بخایین وقتی فهمیدم خیلی ناراحت شدم.میدوونم آدمه خووبی نبووده ولی درست نیست از مردنه کسی خوشحال بشیم. اون هرچی بوود و هرچی کرده توو این دنیا گناهش بپای خودشه. نمیگم خوشم میوومد ازش ولی خیلی ناراحت شدم خیلی.   

*** خدا کنه برا آخرتش چیزی ذخیره کرده باشه. حیف شد. ***

 ___________________________

یه مطلب خووندم که خیلی قشنگ بوود به عنوانه چت من با خدا میگه.....

گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌کنم

 گفتی: فانی قریب 

  .:: من که نزدیکم (بقره/۱۸۶) ::.

گفتم: تو همیشه نزدیکی؛ من دورم... کاش می‌شد بهت نزدیک شم 
گفتی: و اذکر ربک فی نفسک تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال
  .:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد کن (اعراف/۲۰۵) ::.

گفتم: این هم توفیق می‌خواهد! 
گفتی: ألا تحبون ان یغفرالله لکم
  .:: دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/۲۲) ::. 

گفتم: معلومه که دوست دارم منو ببخشی 
گفتی: و استغفروا ربکم ثم توبوا الیه 
  .:: پس از خدا بخواید ببخشدتون و بعد توبه کنید (هود/۹۰) ::.

گفتم: با این همه گناه... آخه چیکار می‌تونم بکنم؟  
گفتی: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده 
  .:: مگه نمی‌دونید خداست که توبه رو از بنده‌هاش قبول می‌کنه؟! (توبه/۱۰۴) ::.

گفتم: دیگه روی توبه ندارم 
گفتی: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب
  .:: (ولی) خدا عزیزه و دانا، او آمرزنده‌ی گناه هست و پذیرنده‌ی توبه (غافر/۲-۳) ::.

گفتم: با این همه گناه، برای کدوم گناهم توبه کنم؟  
گفتی: ان الله یغفر الذنوب جمیعا
  .:: خدا همه‌ی گناه‌ها رو می‌بخشه (زمر/۵۳) ::.

گفتم:
یعنی بازم بیام؟ بازم منو می‌بخشی؟ گفتی: و من یغفر الذنوب الا الله
  .:: به جز خدا کیه که گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/۱۳۵) ::.

گفتم: نمی‌دونم چرا همیشه در مقابل این کلامت کم میارم! آتیشم می‌زنه؛ ذوبم می‌کنه؛ عاشق می‌شم! ... توبه می‌کنم 
گفتی: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین
  .:: خدا هم توبه‌کننده‌ها و هم اونایی که پاک هستند رو دوست داره (بقره/۲۲۲) ::.

******************

قدر دستهایم را بیشتر دانستم و قدر چشم هایم را

و تازه فهمیدم چه شکوهی دارد ایستادن بر روی دو پا

آن لحظه که به زمین خوردم.

************************************

توسط فرح |

امرووز میخام یه حقیقته براتوون بگم. خب دووستایه قدیمی حقیقته منه میدوونن ولی شماهایی که جدیدن با من دووست شدین منه نمیشناسین برا همین گفتم از اوله دووستیموون من راز زندگیمه براتوون تعریف کنم.

راستش من دختری از مریخ هستم. سالها قبل وقتی کوچوولوو بوودم به همراه پدر و مادر مریخیم تصمیم گرفتیم بریم دبی برا گردش. همین شد که  اومدیم کره ی  زمین. ولی خب از اونجایی که من یکم شیطوونی میکردم از پدر و مادرم جدا شدم و گم شدم. خلاصه اینجا منه یه خوونواده پیدام کردن و آوردنم خوونه ی خودشوون. من همینجا مووندم و  بزرگ شدم کم کم شکل و قیافم شد مثه شما آدما. به تازگی از مریخ یه سفینه اومده زمین که منه با خودشوون ببرن. ولی من نمیخام برم مریخ من به اینجا عادت کردم. خب من قیافم تغییر کرده  برا همین اینا 3تا عکس برا احتیاط همه جا پخش کردن میگن شاید من شبیه یکی از  اینا باشم ولی من از همینجا اعلام میکنم اگه من هیچ کدوم از اینا نیستم.

                                    

 

البته بهتره که بگم الان دیگه مثه اینا نیستم چون الان دیگه تاتوو کردم. مووهامه رنگ زدم و از همه مهمتر بینیمه عمل کردم.  

توسط فرح |

هنووز عرووسی نکرده هوو اومد سرم! خب دیگه آدم بره دردشه به کی بگه.  ولی خووبه این اومد یه سووژه افتاد دستم. دیگه خلاص همیشه میام اینجا غیبتش میکنم.

صبح ها وقتی دارم میرم کلاس. توو راه آهنگای محسن چاوشی گووش میکنم تا وقتی که میرسم رووحیه لا موجوود میشه! تا به کلاس برسم افسردگی میگیرم.  بی وفا عرووسی کرد و یه یادی هم از ما نکرد! مثه اینکه اون عاشقم بوود!  خب من که عاشقش نبوودم فقط همینطوری یکم خوشم میوومد ازش ولی اونم دیگه نباید عجله میکرد. آخه یکی نبوود به این بگه پسر قشنگم میخای زن بگیری اول یه نگا به ابوظبی بنداز اگه دختر ( فرح) نبوود بعد با هرکی خاستی عرووسی کن. ولی مگه این پسر حرف گووش میکنه؟!  

توو یه برنامه ای دیدم ازدواج با رباط مثه اینکه قراره مد بشه. فردا نسلموون چی بشه.  خدا خیر کنه!  این چینی ژاپنی ها هم چه کارایی که نمیکنن. یادتوونه یه آپ کرده بوودم به اسمه جن پتسون! یه موجوود زنده ای درست کرده بوودن که نه شبیه انسان بوود و نه حیوان. اسمشه گذاشته بوودن جن پتسون. خیلی کوچوولوو و ناز بوود. من خدایی توو خریدنه اون مووندم دیگه پوله رباطه از کجا بیارم!   بابایی پول بده میخام برم شوهر بخرم.  

خدا رو شکر که عاقلم وگرنه هر طوری که شده بوود میرفتم رباط میخریدم.

 چند رووزی میشه به قولی فیلم هوایه هندووستان کرده.  باورتوون نمیشه؟؟؟ میخام برم هند هنرپیشه بشم و برگردم. هرچی منتظر مووندیم کسی برا فیلمی چیزی بموون پیشنهاد نداد خب ملت قدر نمیدوونن دیگه.  خلاص دیگه دارم میرم هند. میدوونم اونجا شاهرخ خان منتظرم نشسته  

توسط فرح |

سلام بچه ها. من بعد از مدت اندکی دوباره برگشتم. بزار تا یادم نرفته بگم. که من برا وبلاگ هستم جواد هم یکاریش میکنم یکم مخ خوری میکنم شاید بتوونم راضیش کنم که بموونه. البته جواد خیلی پسر خووبیه بدوونه اینکه من بگم خودش میموونه.

ولی خودموونیما هنووز عرووسی نکردم و دووستام همه یکی یکی دارن میرن. این تنها خطاب به جواد نیست بعضیا حتی زوودتر از جواد خداحافظی کردن باهام. خلاص برا عرووسیم دعوتشوون نمیکنم.   

البته از من دیگه گذشت ولی خب من توصيه ميكنم به دختر خانمای محترم که از نسل جوان هستن ( پرنیا و مریم .....) توصیه میکنم هیچ وقت عرووسی نکنین چون.......

 قبل از ازدواج : عزيزم من بي تو ميميرم . تو اين يك ساعتي كه نبودي برام يك سال گذشت
ديگه خواهش مي كنم تركم نكن

دوران نامزدي : اي تو محبوبترين محبوبها ، اي زيبا ترين موهبت الهي ، اي ادامه حيات من ،نمي دانم اگر فردا تو نباشي " آيا من فرداي آن روز را خواهم ديد؟ 


دوران ازدواج : عزيزم شام داريم ؟ يا بايد برم از همسايه خوبمان رستوران نويد غذا بخرم ! لباسام رو هم كه نشُستي" اشكال نداره اتو شويي هم بايد نون بخوره ديگه

دو سال بعد از ازدواج : خانوم من حوصله مهمونهاي شما رو ندارم يعني از خواهرت با اون شوهر مدعي اش نفرت دارم من ميرم خونه مامانم شب هم نميام

پنج سال بعد از ازدواج : ديگه از دست تو ديوونه شدم اون از دست پختت كه همش شفته پلو ميپزي اين هم وضع خونه زندگيمونه همش پاي تلفن ميشيني با آبجي جونت از مد لباس و كلاسهاي لاغري حرف ميزني ديگه طاقت ندارم

هشت سال بعد از ازدواج : طلاق ........!!!!!

 

دختر قشنگم از اول تا آخر جات خوونه ی باباته. پس عرووسی نکنی بهتره. – امضا.. رفیق ناباب

به خدا من چقد بی جنبم ۲ رووزی آپ نکردم و با کسی حرف نزدم باز دوباره فارسیم ضعیف شد. حالا باید دوباره از صفر شرو کنم. کی میشه معلم خصووصیه من؟؟؟

راستی یه چیزی براتوون بگم که دلتوون برام بسووزه.

اینجا هوا این چند رووزه اینقد گرم شده یعنی اینقد گرم شده که نگوو. ۵ دقیقه که میرم بیروون تموومه آرایش صورتم آب میشه میریزه زمین. به قوله یکی از بچه ها میگه توو این گرما خر تب میکنه دیگه چه برسه به آدم!!!!

یادتوونه یه زمانی آپانتیسمه عمل کردم! خیر سرم امرووز رفتم پیش دکتر برا معاینه. بهم نوبت داد که برم یه آزمایش یا نمیدوونم عکس برداریه نهایی کنه که ببینه مشکلی چیزی نیست! بهم گفت فلفل که از بعد از عمل تا حالا نخوردی؟؟؟؟ خیلی با اعتماد به نفسه کامل گفتم نه دکتر این چه حرفیه! من و فلفل؟!!! بهم گفت اشکال نداره بعدن معلووم میشه! بچه ها دعا کنین توو آزمایش معلووم نشه که تندی خوردم آخه دکترم خیلی بد اخلاقه همینطوری بی دلیل دعوام میکنه دیگه اگه بفهمه حرفشه گووش نکردم فکر کنم با کمربند کبوودم کنه.  

راستی یه خبر مهم بهتوون بدم. شوهرم گم شده. باورتوون نمیشه؟؟؟ حتی جواد وقتی بهش گفتم باورش نمیشد! ولی گم شده. فکر کنم فرار کرد! وجدانن هرکی دیدش خبرم کنه. من الان توو شرایطه رووحی روانیه ی خووبی نیستم. همش هزیوون میگم. جایی که نباید بخندم خندم میگیره. صدام مثه جیر جیرک شده. و خیلی موارد دیگر...... فکر کنم آنفولانزای خووکی گرفتم.

 

توسط فرح |

باز باران

 با فرح

با دووست های  فراوان

می خورند بادام و پسته

گاهی این سو گاهی آن سو

خانه ای داریم در بلاگفا

  

يادم آرد از  گذشته

 آن روزهای جوانی

خوب و شيرين

توی سایت بلاگفا:

 

آن موقع جوان  بودم

شاد و خرم

نرم و نازک

چست و چابک

 

 

 توی بلاگفای دوستان

می دويدم همچو آهو

 می پريدم  از سر جو

دور می گشتم زخانه

 

می شنيدم از جواد

داستانهای نهانی

راز های بلاگفایی

    

به! چه زیبا بود آن رووز ها

 

" بشنو از من دووستانه من

باهم باشیم شاد و خرم

گرچه تلخه گرچه شیرین

زندگانی - خواه تيره ، خواه روشن -

هست زيبا ، هست زيبا ، هست زيبا ! "

 

توسط فرح |

چند روز پیش رفته بودم خونهٔ خاله ام اینا. همه نشسته بودیم که یهو دختر خالم تو جمع بهم گفت فرح چند روزی میشه کامپیوتر من سیستمش ریخته بهم! بعضی از برنامه هاش باز نمیشه. نمیدونم چرا اینطوری شده! ببین تو چیزی ازش سر در میاری؟ یه نگاهی به جمع انداختم دیدم همه دارند نگام میکنند بخاطر اینکه کم نیارم با اعتماد به نفس کامل گفتم آره چرا که نه! من بلدم ، بده درستش کنم. بلند شدم و با خودش رفتم تو اتاقش سراغ کامپیوتر. اولش یه نگاهی کلی بهش انداختم و گفتم نه اینطوری نمیشه باید کلاً وارد شم تا ببینم مشکلش از کجا است! بهم میگفت ببین فرح اگه بلد نیستی ولش کن بزار میبرمش بیرون برام درستش کنند. گفتم نه حرفشم نزن دیونه خودم استاد کامپیوترم! خلاصه اولش که روشنش کردم و یکم باهاش کار کردم ولی هیچی حالیم نشد. گفتم اینطوری نمیشه باید کیسش رو باز کنم. کیسش رو باز کردم و الکی گفتم كه جای دستگاها باهم عوض شده. خلاصه جاهاشو عوض کردم و گفتم خب حالا درست شد الان روشنش کن. اونم با خوشحالی دکمه زد که روشنش کنه ولی این دفعه دیگه اصلاً روشن نمیشد!!! یه نیم نگاهی بهم انداخت و گفت فکر کنم قبلاً روشن میشد! گفتم خب چرا اینقدر عجله داری تو دختر! حتماً یه اشتباه کوچیک شده وگرنه من درستش کرده بودم.

دوباره بازش کردم و ایندفعه وسایلش همه سر جاش گذاشتم مثل قبل! ایندفعه گفتم روشنش کن. زد دید شد! گفتم دیدی گفتم یه اشتباه کوچیک کرده بودم وگرنه من که درستش کردم.
ولی بچه ها اگه روشن نمیشد بهتر بود تا اینطوری روشن شد و آبروم بدتر رفت! آخه صفحه فقط آبی بود و ویندوز بالا نمیومد! دختر خاله ام زد تو سرش گفت خاک تو سرم! زدی خرابش کردی فرح! گفتم دیدی میگم عجولی قبول نمی کنی وایسا الان اینم برات درست میکنم.

اصلاً هیچی رو صفحه نمی اومد که بخوام روش کار کنم که مثلا یعنی فکر کنه دارم درستش میکنم. ای بابا چه گیری افتادیم! به خدا خودم نمیدونستم مشکلش چیه ولی طوری وانمود میکردم که انگار سخت مشغول درست کردنشم! تو دلم فقط فحش به خودم میدادم! اعصابم خرد شده بود. اینم بالای سرم ایستاده بود و بیشتر اعصابم خرد شده بود. بهش گفتم گلوم خشک شده برو یه لیوان آبی. شربتی چیزی برام بیار. اون که رفت بیرون دوباره سریع کیسش رو باز کردم كه ببینم چیه سرجاش نذاشتم. وای بچه ها نمیدونین اون لحظه قیافه ام چه جوری شده بود کلافه شده بودم به خدا باز حداقل قبلا ویندوز بالا می اومد ولی من نمیدونم چيکارش کردم که دیگه اصلا کار نمیکرد.

آخرش هیچی دیگه بهش تسلیت گفتم و از خدا براش صبر ایووب خاستم.

 

توسط فرح |

                                                 

عیدتوون مبارک

شگوون نداره دمه عیدی مشرق زمین بووی غم بده برا همین ماهم مثه بقیه این عیده جشن میگیرم.

برای تک تکتوون آرزووی شادی و سلامتی میکنم.

توسط فرح |

یکم دیر شد ولی ....

میلاد نبی اکرم بهانه خلقت و قرآن ناطق، امام صادق-ع بر شما تبریك وتهنیت باد

 یه چند رووزی فکرای عجیب غریب داره مثه موورچه روو مخم راه میره.  فکر میکنین چی میتوونه باشه؟  اول اینکه میخام از لیدی جوونم تشکر ویژه کنم بخاطر دله مهربوونی که داره. همتوون خووبین ولی دخترم دیگه باید طرفداریه دخترای بگیرم.  شووخی میکنم. من فدای همتوون

لیدی بهم گفت محسن داره عرووسی میکنه. ای خدا از دسته این پسرا من چکار کنم! خب بگوو پسر یکم صبر داشته باش تا خودمه برسوونم بهت شاید منه دیدی و عاشقم شدی. چرا اینقد عجله میکنه من نمیدوونم!

میدوونین من همیشه دووست داشتم دختر پادشاه بوودم فقط بخاطر اینکه دستوور میدادم محسن چاوشی بگیرن زندانش کنن. جایی که نه چشمش به کسی بیفته و نه کسی اونه ببینه. فقط میخام ماله خودم باشه.  حیف از خدا به محسن رحم کرد  حالا خارج از شووخی انشالا که پسر مردم خوشبخت بشه.

یه بار یادمه این عکس محسن روو صفحه مبایلم گذاشته بوودم.

خیر سرم بابام دید حالا گیر داده این پسره کیه! هرچی میگم بابایی این خاننده ی مملکته. کاری به من نداره. ولی مگه بابام باورش میشه! آخه این عکسه هم یکم طبیعیه انگار خودم ازش عکس گرفتم. خلاصه یجووری بی گناهیه خودمه ثابت کردم وگرنه تبعید میشدم به خوونه ی شوهر.  

راستی سال نو رو پیشاپیش به همگی تبریک میگم.

بچه ها یه چیزی براتوون تعریف  میکنم فقط تورو خدا بعدن بهم گیر ندین که فرح چرا....!!!!

من توو عمرم ۴ شنبه سووری نرفتم و نمیدوونم چجووریه! دیشب داشتم با باران حرف میزدم بهش گفتم امسال میخام باهاتوون بیام برا ۴ شنبه سووری. هرجا میرین منم با خودتوون ببرین. به باران میگفتم میخام بیام ببینم هر سال برا ۴ شنبه سووری چکار میکنین.

باران بهم میخندید و میگفت الهی بمیرم برا دخترم که تا حالا ۴ شنبه سووری ندیده چه شکلیه!

حالا که من میخام دختر خووبی بشم ببینین شانس لا موجوود! امسال اصلن توو ابوظبی مراسم نمیگیرن همه دارن میرن دبی. به باران میگفتم فرض کن با عبا پاشم بیام بخام از روو آتیش بپرم جزغاله نشم خووبه.

 چند رووز پیش رفتم یه لاک پشت خریدم. 

        

ماشالا لاکپشت من مثه س.گ گاز میگیره / مثه خ.ر تند راه میره /  مثه گ.ا.و میخوره / مثه خرس هم میخابه. رفتم قلکمه شکووندم هرچی پوول دارم همشه دارم خرجه این نیم فسقلی میکنم. خلاصه این لاکپشت ما شبیه همه حیوونای جنگل هست الا خوده لاکپشت. والا اگه قیافش هم شبیه لاکپشت نبوود من بهش شک میکردم.

بس که الکی الکی وراجی کردم  اون چیزی که مثه موورچه داشت روو مخم راه میرفت یادم رفت چی بوود.

توسط فرح |

هرچی آرزووی خووبه مال تو           هرچی که خاطره داری مال من

اون رووزای عاشقوونه مال تو             این شبای بی قراری مال من!

 

توسط فرح |

بچه ها خودتوون که میدوونین اینجا امتحانات تمووم شده و الان همه جا دانشگاه و مدارس همه تعطیل شده. بچه بزرگایی مثه من و بچه کوچیکایی مثه خواهرم همه آس و پاس مووندیم. به این مناسبت داریم یه مدتی با اجازتوون میریم بیروون شهر. تا یه چند مدتی شاید نشه من بیام نت ولی به محض اینکه اومدم اول از همه میام بهتوون سر میزنم. والا قول میدم.

من امسال خیلی غیبت داشتم میدوونم. انشالا جبران میکنم.

توسط فرح |

من دلم میخواهد خانه ای داشته باشم پر دوست
کنج هر دیوارش دوستانم بنشینند
آرام گل بگو گل بشنو
هر کسی میخواهد وارد خانه پر مهر و صفامان گردد
شرط وارد گشتن شستشوی دلهاست
شرط آن داشتن یک دل بی رنگ و ریاست
بر درش برگ گلی میکوبم
و
به یادش با قلم سبز بهار مینویسم
ای دوست خانه دوستی ما اینجاست
تا که سهراب نپرسد دیگر
خانه دوست کجاست

توسط فرح |

یا امام حسین غزه کربلا شده. کاری بکن!

توسط فرح |

 

این عکسه میزارم که حالتوون بهم بخوره

توسط فرح |

سلام دووستان

من برگشتم. ببخشید که یکم طوولانی شد. الان دیگه برگشتم. انشالا نبوودمه جبران میکنم.

جواد هم برگشته و خدایی من از این بابت خیلی خوشحالم.  

از تک تکتوون ممنوونم که بیادم بوودین توو این مدت.

توو این مدت نظراته جالبی داشتم. یه چندتاش خیلی بامزن فکر کنم برا آپ کردن بد نباشه.

خب بریم سراغه نظرات:

.... دو هفته چند روزه ؟

فرحی بچگیاتم اینجوری قول می دادی آخه دختر تو که گفتی حداکثر دو هفته (نگو نگفتی که هنوز نوشتت هست)  

 و در نهایت......

جایزه 2.000.000.000.000 دلاری

دختری به نام فرحی  یه کم شیطون و بدقول در تاریخ 8 آذر 1387 از منزل خارج گشته و دیگر به منزل برنگشته است. از کسانی که نشونی از فرحی دارن لطفا سریعن با شماره 091222 بقیه شم بگیر بدو تماس بگیرن و مژدگانی دریافت کنن. مژدگانی هم خود فرحی همونو ببرید واسه خودتون ولی خیلی باید مواظبش باشین که غصش نگیره.

از طرف یه دوست  نگران

 

خلاص فرح خودش برگشت.  

توسط فرح |

سلام دووستان

بخاطر عید قربان و یه سری کارای دیگه من تا ۲ هفته شاید بیشتر یا شایدم کمتر ٬ نتوونم بیام نت!

فعلن که تا ۲ هفته فرح لا موجوود!

توسط فرح |

دووستی فراز و نشیب داره. بعضی وقتا یه دلخوری هایی پیش میاد.  همش که شووخی و خنده نیست.

اتفاقن دووستیه خووب یعنی با هم خندیدن/ با هم گریه کردن/ حالا یجاهایی هم قهر کردن. خب پیش میاد دیگه.

المهم خودموون قدر و ارزش دووستیه میدوونیم.

یه خبر خوش به دووستان

و اون اینکه جواد هنووزم هست. دیرووز یه مشکلی پیش اومده بوود که خدا رو شکر لطمه به دووستیموون نزد.

و من و جواد هنووزم با هم دووستیم. جواد هنووزم پیشموون هست.

منتها یکم از وبلاگ خستش شده خب این طبیعیه. منم یه زمان خستم شده بوود.

انشالا زوودتر به وبلاگ هم برمیگرده چون جاش اینجا واقعن خالیه.

جواد ما همه دووستت داریم

((( از شما دووستای گلم هم ممنوونم )))

توسط فرح |

یادش بخیر وقتی که وبلاگه ساختم. خیلی زوود دووستای خووبی پیدا کردم. 

ولی اون اولین نفری که اولین نظر رو تو مشرق زمین گذاشت شد اولین و  بهترین دووستم.

پارسال همین موقه تولد هموون بهترین بوود.

حمید جان

پارسال این موقه جشن گرفتیم. خوشی کردیم. خندیدیم و شاد بوودیم.

پارسال فقط ۸ نفر بوودیم که برات جشن گرفتیم و تولدته تبریک گفتیم

امسال هیچ نشوونی از اون دووستا نیست ولی حمید اگه دووستای قدیمیموون نیستن هیچ اشکالی نداره

چون الان دووستای زیادی داریم. و انشالا که اینا برای همیشه پیشموون میموونن. 

حمید ازت ممنوونم که هنووز هستی

توسط فرح |

میگم شانس ندارم باورتوون نمیشه........ 

یه بار سر چهارراه تا چراغ سبز شد ماشین عقبی دستشه گذاشت روو بوق اصلن مهلت نداد من حرکت کنم.!!!  نتیجه => منم از سر لج اون حرکت نکردم و سرجام ایستادم.با این حرکته من ترافیک شد و پلیس منه جریمه کرد!!!

 

 یه بار داشتم تو خیابوون برای خودم قدم میزدم یکی ازم آدرس پرسید وقتی آدرس بهش دادم بلافاصله از نفر بعدی هم پرسید ( مردم آزار)  نتیجه => خیلی اعصابم خرد شد داشتم نگاش میکردم و راه میرفتم و تو دلم فوحشش میدادم که جلومه ندیدم سرم محکم خورد به تابلوی عبور عابر پیاده.  ( آبرووم رفت تو خیابوون)

 

یه بار داشتم جدول حل میکردم خستم شد گذاشتمش کنار که بعدن دوباره بیام سراغش. وقتی برگشتم دیدم یکی برداشته همشه حل کرده. دوود از سرم در اومد. نتیجه => وقتی ورقه ی پاره کردم تازه یادم اومد که پشت صفحه یه جدول حل نشده بوود!  

 

یه بار رفتم تو آسانسور دیدم نفر قبلی تموومه دکمه های طبقه های زده. حالم گرفته شد!   نتیجه => اومدم تلافی کنم منم همه ی دکمه های طبقاته زدم وقتی اومدم بیروون یادم افتاد یه چیز جا گذاشتم!!! دوباره باید برگردم بالا!!  

 

موقع ناهارتوي يک جمع گفتم بیام یکم حاله همه ی بهم بزنم. نشستم از غذاهای چینی تعریف کردم. از موو تووی غذا تعریف کردم. همه حالشوون بهم خورد و من ذوق میکردم.  نتیجه => اینقد گفتم و گفتم تا خودم حالم بد شد!!!

 

وقتی من حرف میزنم همش باران اشتباه لغوي و گرامري ازم میگیره و بهم میخنده.

نتیحه => یه بار اومدم تهرانی حرف بزنم که کم نیارم جلوش.بدتر گند زدم و بیشتر بهم خندید.  

 

یه بار اون قدیما بچه ها بهم گیر داده بوودن که فرح مووی کووتاه بهت میاد. نتیجه => منم جوگیر شدم و مووهامه کووتاه کردم ولی وقتی کووتاه کردم همه گفتن نه! اصلن بهت نمیاد بلند بهتر بوود.

 

یه بار من و باران داشتیم پیاده روی میکردیم. یکم اون طرف تر چند تا پسر بچه شاید۱۰- ۱۲ ساله بوودن داشتن فوتبال بازی میکردن که از دسته برقضا توپشوون افتاد جلو پای من. گفتم یکم تیکنیکی توپشوونه شوت کنم که حال کنن. نتیجه => توپ روو زمین سرجاش مووند و من تو هوا  

 

حالا این همه بلا سر من اومد. اینجا چرا نوشتم!!! نتیجه => که آبرووم بره!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ   ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

یه بازی هم میزارم براتوون خیلی جالبه

موو از تو بینی مرده در میاد تو باید با موچین درش بیاری. با موس باید حرکتش بدی

بازی بازی با بینی مردم هم بازی!!!!

توسط فرح |

 

چقد محمد رضا گفت بیایین تظاهرات کنیم برعلیه بلاگفا . کسی حرفشه گووش نکرد.

تا دیرووز این بلاگفا همش میگفت " امکان درج نظر جدید وجود ندارد "

ما هم گفتیم باشه. چشم! 

الان کار بجایی رسیده که داره به دخترای وبلاگ شماره میده.

ای پسرا یلا غیرتی بشین.

 

 ما دخترا آزادی نداریم تو بلاگفا

اینه گفتم که شما پسرا دلتوون برا ما دخترا بسووزه

توسط فرح |

بچه ها من دیشب داشتم تو نت دنباله یه قالب شیک میگشتم که تو یکی از این سایتا چشمم به یه سایتی خورد که یه چیز عجیب ولی قشنگی دیدم. اولش دلم نیوومد حتی نگاش کنم ولی وقتی دربارش خووندم خدایی خیلی خوشم اومد. منم میخااااااااااام.

 

شاید شماها اینه دیدین و دربارش میدوونیم ولی خدایی خیلی چیز قشنگیه.

یه موجوود زنده درست کردن. که هم نفس میکشه/ ضربان قلب داره /  خوراک میخوره /  میبینه و احساس داره قشنگ مثه بقیه حیوونا فقط فرقش تو اینه که وقتی دردش گرفت نمیتوونه جیغ بزنه و سرصدا کنه. عجیبه نه؟!!!!

این الان به قولی تو خوابه زمستوونیه. یعنی حتی الان که بسته بندیش کردن بازم از این سوراخ هایی که براش گذاشتن نفس میکشه و از این لوله که بهش وصله تغذیه میکنه.

وقتی که بیدار بشه ۲۰ دقیقه بعد چشماشه باز میکنه و مثه حیوونای دیگه اینور و اونور میره. خیلی کوچوولوو و بامزست. مگه نه!  خدایی من که خیلی خوشم اومد. اگه گیرم بیاد حتمن یکی میخرم برا خودم ولی خب دیگه مامانم منم با این حیوونه از خوونه پرتم میکنه بیروون.

 راستی اسم هم داره. اسمش جن پتس هست. تو ۷ شخصیت درستش کردن اینه بوسیله ی ترکیبی از دی ای ان انسان و حیوان و علم مهندسی بیو ( خدایی خودم هم نمیدوونم چیه) ولی در کل چیز بامزه ای درست کردن. خب شما میتوونین بنا به علاقتوون ، جن پتس باهوش، کم حرف ،شیطون ، مودب و یا اجتماعی بخرید. من اگه باشم اون شیطونه ی میخرم.

 ....................................................................

**توضيح اضافه :
این محصول در دو مدل یکی با طول عمر یک سال و دیگری با طول عمر سه سال و در هفت مدل پهلوان(قرمز) ماجراجو (نارنجی) شاد (زرد) آرام (سبز) متین (آبی) روحانی و رویایی(بنفش)ساخته شده‌است.

 ....................................................................

نمردیم و یه آپ مفید کردیم. حالا باز بگین این کجاش مفیده؟!

توسط فرح |

خلاص فکر کنم این قالبه خووب باشه.

همه ی قالبا یه عیب و ایرادی دارن. اینم عینه اون بقیه ولی خب فعلن موقتی بزارمش تا ببینم چی میشه!!! فقط اگه خواستین دنبال لینک دووستان بگردین یا موضوعات دیگه فقط کافیه موسه یکم طرفه راست ببرید اونوقت همشوونه میبینید

ای جواد کجایی که قالب وبلاگ لا موجود!

والا بی آپی بد دردیه. آدم وقتی چیزی برای آپ کردن نداره هر چیزه میکنه سووژه.

الانم هیچی دم دستم نیست الا قالب وبلاگ و جواد.

توسط فرح |

من زوود به زوود آپ کنم که جواد نتوونه آپ کنه  

راستش خیلی وقته یه سوالی تو ذهنمه هرچی میگردم به جوابش نمیرسم. از شما دووستان عزیز و گرامی خواهشمندیم جواب این سوال را داده و به اطلاعات عمومی ما افزایش دهید

 انشاااااااااا ااااااااااالله  اجرتان با خداوند.

میخاستم بدوونم

 چرا به میگووی بزرگ میگن " شاه میگو"

  ولی

به مگس بزرگ میگن " خرمگس" ؟؟؟؟!!!!!

 

این آپم اصلن جنبه ی طنز  و شووخی نداره.

 واقعن برام سوال شده!

...............................

بچه ها آهنگ وبلاگه گووش کنین من لب خوونی میکنم شما ببینین بهم میاد یا نه!  

توسط فرح |

خدایی ماه رمضوونه امسال چه زوود تمووم شد. چند رووز دیگه هم عید میشه و به قولی رفت تا سال دیگه.

داشتم فکر میکردم چی بنویسم و به قوله

خودم و  رویا و محمد رضا .........................

 آپ آپ آپ چی آپ کنم من!  

عکس بالایی هم به افتخار رویا و محمد رضا

 

نماز رووزه هاتوون قبوول باشه و انشالا هر رووزتوون عید و شادی باشه.

   

 خب بزار برای رووز عید با کمک هم یه شیرینی درست کنیم. حاضرید؟

والا من خودم زیاد از اینجوور چیزا سر در نمیارم ولی خب یه چیز خیلی راحت درست میکنم که هم زیاد نمیخاد سختی بکشیم و مواد خراب کنیم که بعدن مامان جوونموون  غر بزنه سرموون. یه کاری میکنم که مامانم بهم افتخار کنه. میگی نه! باشه ببین چکار میکنم

 خب حالا بریم سر شیرینی درست کردن.

۱- اول از همه یکم آرد میریزیم روو میز و یکم آشپزخوونه ی کثیف میکنیم که مثلن یعنی سخت مشغوله شیرینی درست کردنیم و خیلی کار داریم البته اولش قول میدیم که آشپزخوونه ی مثه قبل تمیز کنیم   

راستی برای این شیرینی به یه نوع کِرِِم نیاز داریم که کار هر کسی نیست درست کردنش اونه بدیم مامانموون درست کنه بهتره.

فقط یه نکته ی مهم

اگه از این جوونورا تو آرد پیدا کردین جیغ و داد نزنین اینا نه سووک هستن و نه آزارشوون به کسی میرسه کاری باهاش نداشته باشین

 تازه اگه درش نیارین و بزارین تو شیرینیتون پخته بشه خیلی طعم خووبی به شیرینیتوون میده. باور کنین.

۲- بعد که تو آشپزخوونه تنها شدیم اون کیکی که از قبل خریدیم و قایم کردیم درش میاریم.   ( فقط مواظب باشید کسی چیزی نفهمه)

۲- بعد اون کرمی که مامانموون از قبل براموون درست کرده میریزیم روو کیک.

۳-  بعد با همون کرم ولی رنگ صورتی ( نمیدوونم چجووری صورتی شده) ماشالا این مامان ها چه چیزایی که بلد نیستن!  خب با این رنگ صورتی اول اسمه دووستاموونه مینویسیم برای قشنگی. اینطوری.......

۴- بعد با همون کرم صورتی رنگ اطراف کیکموونه یکم تزئین میکنیم که قشنگتر بشه.

خب شیرینی عید هم آماده شد

 ۵- تو این مرحله دیگه نیازی نیست ما کاری کنیم اینجا دیگه نوبته مامان جوونموونه که باید به ما بخاطر اینکار قشنگی که کردیم افتخار کنه.

 

توسط فرح |

گریه نکن گریه نکن ستاره ی بی آسمون

                                    نمیزارم که بمیری با مرگ من زنده بمون

توسط فرح |

اتل متل یه موورچه٬ قدم میزد تو کووچه

اومد یه کفش ولگرد٬ پای اونو لگد کرد

مورچه ی پا شکسته٬ راه نمیره نشسته

با برگی پاشو بسته٬ نمیتوونه کار کنه

دوونه ها رو بار کنه٬ تو لوونه انبار کنه

مورچه جوونم تو ماهی٬ عیب نداره سیاهی

خووب بشه پات الهی

هرکی اذیته موورچه ها کنه میگم کلاغه پیر بیاد بخورتش.

سازمان حمایت از حقووقه موورچه ها

......جواد / فرح......

 

توسط فرح |

توسط فرح |

 

 آخ جوووووووووووووووون تولد داریم امشب 

"ببخشید بخاطر لجبازی های بلاگفا نشد به وقتش آپ کنم"

"محمد رضا جوون تولدت مبارک "

  

آخ بچه ها دیدین چی شد؟!!!  شمع یادم رفت بیارم با خودم.

یکی بپره بره سر کووچه ۲تا شمه بگیره و یه کبریت بیاره

که امشب محمد رضا جوون تولدشه.

اینم یه حرفه درست و حسابی از زبوونه خود محمد رضا 

دوست دارم زود تر ۱۸ سالم بشه..!ولی دیگه دوست ندارم بعد از اون بزرگتر شم..!میخوام تا آخر عمرم ۱۸ ساله بمونم..!به نظرم این سن مدرک لازم برای ورود به بزرگسالیه..!

نمیدونم چرا آدما تولد میگیرن؟؟!به نظر من شبای تولد به جای اینکه معرکه بگیریم و شادی کینم و بزنیم تو سر هم دیگه..باید تنها بشینیم و فکر کنیم که یک ساله دیگه از این عمر شریف رفته..!باید فکر کنیم به اینکه از این سالها استفاده کردیم؟؟؟تونستیم موفق باشیم؟الکی هدر نرفته؟اگه آدم برای سوالهاش جواب داشته باشه که خیلی خوش به حالشه..!ولی بدبختی اینجاست که اینا برای من فقط یه سوال میمونه...!نمیتونم جواب بدم..!میمونم توش..!

هیچ وقت شبای تولدم خوشحال نیستم..،حتی از تبریک گفتنش هم خیلی خوشم نمیاد..!آدم وقتی میتونه این شب رو جشن بگیره که احساس کنه تغییر کرده..!احساس کنه یه سال بزرگتر شده..!احساس کنه بیشتر از قبل میفهمه و درک میکنه..!

من تنها شبی که برای خودم جشن میگیرم،جشن ۱۸ سالگیمه و بس..! 

یه بنده ی خدایی میگفت با این حرفایی که محمد رضا گفته خب دیگه براش جشن نگیر فرح!شاید محمد رضا خوشش نیاد و ناراحت بشه.  ولی من بهش گفتم من امسال میدوونم که هستم.

 شاید سال دیگه برا ۱۸ سالگیش نباشم.

حالا محمد رضا جان تو این جشنه تولده از ما قبوول کن.

انشالا برا ۱۸ سالگیت هم اگه خدا بخاد برات جشن میگیریم.

 

محمد رضا جان از خدا میخاییم همیشه دلت شاد باشه

اینم کادوی های ما ببین چقد دووست داریم

 

"بعضی وبلاگا نشد براشوون نظر بزارم"

توسط فرح |

بیچاره فرح!!!!

روز اول که دیدمش بدجوری بهم خیره شده بود.
بعداً فهمیدم که چشماش چپه و داشته پیکان 57 رینگ اسپرت دو متر اونور تر رو نگاه میکرده! 
 

یه آااااااااه از ته دل کشید.
بعداً فهمیدم که آاااااااه نبوده و آااااااااسم داره.

بهش یواشکی یه لبخند زدم، ولی اون قیافه جدی مردونش رو عوض نکرد. این خودداریش واسم خیلی جذاب بود.
بعداْ فهمیدم که خودداری نبوده، بلکه تاحالا تو کف اون پیکان 57 بوده و تازه متوجه من شده بود!!

آروم و با عشوه اومدم جلوش، دیدم تند تند داره بهم چشمک میزنه. کارش به نظرم با مزه اومد.

 بعداً فهمیدم که تیک داره و پلک زدنش دست خودش نیست.

اومد یه چیزی بگه ولی از بس هول شده بود، به پته پته افتاده بود.
بعداً فهمیدم این بشر خدادادی هوله و لکنت زبوون داره.

سرش رو از شرمش انداخت پایین و گفت س س س سلام.
بعداً فهمیدم از شدت شرمش نبوده و میخواسته من دندونهای زردش رو نبینم.

بعد از یک سری اسم و فامیل بازی، ازم پرسید آخرین کتابی که خوندی اسمش چیه!؟ گفتم: اَ...اَ...یادم نیست. گفت: چه جالب، نویسندش کیه!؟ از این تیکه بامزش خندم گرفت.
بعداً فهمیدم که تیکه نبوده و بیچاره چیزی به اسم IQ اصلاْ نداره.

بوی عطرش بدجوری مستم کرده بود.
بعداً فهمیدم بوی عطر نبوده، بلکه...

بهم گفت بیا یه کم قدم بزنیم. این حرفش خیلی به نظرم رمانتیک بود.
بعداً فهمیدم دستشویی داشته و میخواسته به سمت توالت عمومی حرکت کنیم.

ازش پرسیدم دانشگاه میری؟ گفت آره، مدرسمون تو دانشگاهه! از این شوخ طبعیش خیلی خوشم اومده بود.
بعداً فهمیدم که اصلاً هم شوخ طبع نیست و منظورش مدرسه افراد استثنایی توی دانشگاه شهید بهشتی بوده!

بهش گفتم داره دیرم میشه. گفت اگه میشه شمارت رو بده که بهت زنگ بزنم، من هم دادم و اون هم شماره رو زد تو مبایلش. ولی هیچوقت زنگ نزد!
بعداً فهمیدم کادوی تولد 30 سالگیش یه مبایل اسباب بازی بوده که همه جا با خودش میبردتش!

... و آنگاه بوود که با خود گفتم" بیچاره فرح"  

 

توسط فرح |

 

السلام علیک یا ابا صالح المهدی(عج) ادرکنی

 

نیمه شعبان مبارک باد

  
اي تمام آرزويم غم تو شد آبرويم

آقا درد دل زياده از کجا برات بگويم

تويي اوج مهربوني اي هماي آسموني

من به دنبال تو هستم که شايد بدي نشوني

من با تو ترانه ساختم نديده دل به تو باختم

تورو بعضي وقت ها ديدم اما افسوس نشناختم

اي گل باغ و بهارم اي همه دار و ندارم

آرزومه وقت مردن سر رو شونه هات بذارم

ديگه بسه اين جدايي کي ميشه آقا بيايي

با نواي دل مي خونم مهدي زهرا کجايي

عاشقي بي کس و کارم غم ندارم تو رو دارم

باشه منتظر مي مونم بيايي سر مزارم

تويي آرزوي زهرا شبنم وضوي زهرا

بيا آقا بسه دوري مرحم بازوي زهرا

آقا جون تو رو نديدم فقط از چشم هات شنيدم

اما با اين همه دوري نديده تو رو خريدم

آقا جون بذار ببينم چون که من فقط شنيدم

ديگه خسته شدم از بس عکس جمکران خريدم

 

توسط فرح |

امرووز گفتم یه جشن کوچیکی بگیریم

 که به این بهوونه همه در کنار هم جم بشیم.

راستش این جشن دو مناسبت داره.

یکی برگشتنه سعید ( برادر عزیزم) از سفر

و دیگری برگشتنه محمد رضا جوون از سفر عمره.

خب اول از همه خواهشن همه بدوونه تعارف بیایین وسط

غزلی بپر وسط

آقا بسه دیگه این محمد رضای ما حاجی شده

تو رو خدا تعارف نکنین. بفرمایید.

بازم میگم.........

"سعید جان و محمد رضای عزیز خیلی خیلی خوش اومدین"

شماها هم از اینکه تو جشنه کوچیکه ما شرکت کردین... 

توسط فرح |

تا حالا شنیدین که میگن

"هر شیشه ای که برق بزنه الماس نیست"

یعنی این

*

*

*

*

*

*

*

*

*

*

*

*

*

*

*

*

*

نتیجه ی اخلاقیه میزارم به عهده ی خودتوون

...........................................................

توسط فرح |

 

 

یک عدد جواد گم شده است

لطفاً صاحب این عکس را به ما تحویل دهید

و مژدگانی خود را دریافت نمایید.

توسط فرح |

 

 

 چشم چشم دو ابروو٬ نگاه من به هر سوو

پس چرا نیستی پیشم؟ نگاه خیس تو کوو؟

گوش گوش دوتا گوش٬ دو دست باز یه آغووش

بیا بگیر قلبمو٬ یادم تو را فرامووش

چوب چوب یه گردن٬ جایی نری تو بی من

دق میکنم می میرم! اگه دوور بشی از من!

دست دست دوتا پا٬ یاد تو مونده اینجا

یادت میاد که گفتی٬ بی تو نمیرم هیچ جا!

من؟ من؟ یه عاشق. هموون لیلی سابق

توسط فرح |

    

 

      سلام بچه ها

      من تا یکی دو هفته نیستم. بعد که برگشتم بهتوون سر میزنم

      فقط فرامووشم نکنین٬ برمیگردم.

      دوستوون دارم

توسط فرح |

 

 

 بچه ها فکر میکنین چطوری سونامی درست شد؟!!!!

اصلا چی باعث این حادثه شد!!!!!

برو پایین تا بهت بگم!

*

*

*

*

*

*

*

*

*

*

*

*

*

*

*

*

*

*

تو آب پریدن این آقا همانا و زیر آب رفتن چند کشور همانا!!

 

توسط فرح |

 

 

 

روزها گذشت و گنجشگ با خدا هیچ نگفت . فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت: می آید ؛ من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی هستم که دردهایش را در خود نگاه میدارد.
و سرانجام گنجشک روی شاخه ای از درخت
دنیا نشست. فرشتگان چشم به لب هایش دوختند، گنجشک هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود : با من بگو از آن چه سنگینی سینه توست.
گنجشک گفت : لانه کوچکی داشتم، آرامگاه خستگی هایم بود و سرپناه بی کسی ام. تو همان را هم از من
گرفتی. این طوفان بی موقع چه بود؟ چه می خواستی؟ لانه محقرم کجای دنیا را گرفته بود؟ و سنگینی بغضی راه کلامش بست.
سکوتی در عرش طنین انداخت فرشتگان همه سر به زیر انداختند. خدا گفت:ماری در راه لانه ات بود. باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند. آن گاه تو از کمین
مار پر گشودی.
گنجشگ خیره در خدائیِ خدا مانده بود.
خدا گفت: و چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنی ام برخاستی! اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود. ناگاه چیزی درونش فرو ریخت ...
های های گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد ...

 

"این آپ توسط بهترین دووستم امین نوشته شده"

توسط فرح |

 

 

یاد بگیرین آقا پسرا

اینطوری عرووس میارن تو خوونه

حالا خدایی تا اینجا که اومدین یه سر به وبلاگ وسام  هم بزنین.

 فقط فکر بد نکنین٬ منظوری از این کارا ندارم  

توسط فرح |

 

نامه ای به همسر آیندم  

عزیزم!

تو میتوونی خوشحال باشی چون من خیلی دختر کم توقعی هستم.

اگه میگم باید تحصیلکرده باشی فقط بخاطر اینه که بتوونی خیال کنی بیشتر از من میفهمی!

اگه میگم باید خوش قیافه باشی فقط بخاطر اینه که همه با دیدن ما بگن" ماشالا دووماد چقد خوش قیافن" و تو هم هی اعتماد به نفست بره بالا. (جدی میگم)

اگه میگم باید  ماشین خووب و بزرگ با تجهیزات کامل داشته باشی فقط بخاطر اینه که هر وقت سفر دور ایران میریم تو ماشینه خودموون بخابیم و الکی پووله هتل ندیم. ( ببین چقد اقتصادی فکر میکنم!)

اگه میگم خوونه ی مجلل داشته باش فقط بخاطر اینه که تو تووی خوونه احساس آرامش کنی. ( ببین فقط به فکر توام)

اگه میگم باید برام عرووسی آنچنانی بگیری فقط بخاطر اینه که بهت فرصتی بدم تا بهم نشوون بدی که چقد دووسم داری و چقد منتظر شب عرووسیموون بوودی.

اگه میگم هر سال بریم یه کشور ببینیم فقط بخاطر اینه که سالها دلم میخاست بدوونم آیا هرکجا که میری آسموون همین رنگه؟ عزیزم اگه تو به من کمک نکنی تا جواب سوالمه پیدا کنم پس کی بهم کمک کنه؟؟؟؟

و بلاخره اگه جهزیه ی آنچنانی با خودم نمیارم فقط بخاطر اینه که بهم ثابت بشه که تو منه بدوونه جهزیه ی سنگین هم دووست داری.

 

تو رو خدا الان بهت ثابت شد من چه دختر خووبیم.

توسط فرح |

سلام

خلاص من باز برگشتم ولی این دفه شادتر از قبل

فعلاً این عکسه میزارم که بگم من اومدم

ببینین چقد شادم!!

فردا پس فردا میام سر فرصت آپ میکنم

و یکی یکی میام پیشتوون سر میزنم.

از همتوون ممنوونم بابته همه ی

 خووبی هایی که در حق من کردین.

.....(())......

توسط فرح |

توسط فرح |

وااااااااااااای خرووس

 هیچ وقت یادم نمیره من ۲ سالم بیشتر نبوود

خالم اینا یه خرووس داشتن

 خیلی خالم دووسش داشت.

اتفاقاً خرووسه خالم اینا مثه همین عکسه بوود

  

بلند قد و ماشالا ماشالا خیلی وحشی بوود.

نمیشد آدم بره طرفش.

قلدره محله بوود.

یه رووز خاستم باهاش بازی کنم که نمیدوونم چی شد که یهو وحشی شد و مثه........ افتاد دنبالم.

حالا از یه بچه ی ۲ ساله چه انتظاری دارین؟

چجووری از خودش دفا کنه؟

تیکه تیکم کرد

نامرد خیلی نوکم زد!!!

همین شد که تا رووز امرووز از هرچی پرنده میترسم

مخصووصاً خرووس!

اینقد که از پرندها میترسم حتی یه جووجه ی فسقلی

اینقد از سووسک نمیترسم  

 تازه اینم بگم وقتی خبر مرگش بهم رسید به خدا انگار یه سطل آب خنک ریختن روو دلم. زوورم که بهش نمیرسید فقط آرزووم بوود هرچی زوودتر بمیره.

.........................................

خدایی وبلاگه یوسف و صاصا هم ببینین

در رابطه با همین آپه

توسط فرح |

 

 

 

کلاً این آپ به درخاست بارانه حتی آهنگ وبلاگ

 ***************(())**************

نمیدونستی میمیرم بی تو بدون چشات
رفتی از برم


نمیدونستی که دلم بسته به ساز صدات
آرزومه که میدونستی که من میمیرم برات
عاشقم هنوز
نمیخواستی که بمونی و بسوزی به ساز دلم
گفتی من میرم
تو میخواستی بری تا فرداها گل خوشگلم
برو راهی نیست تا فردا ها از آب و گلم
سفرت بخیر
اگه میری از اینجا تک و تنها تو یه شهر دور

برو که رفتن بدون ما میرسه به یه دنیا نور
سفرت بخیر
برو گرشکشتی ز من میتونی دوباره بساز
از دلی شکسته نا امید خسته تو باز غرووور
تو بازم غرووور
میمیرم برات


نمیخوام بیای
نمیخوام میون تاریکی من تو حروم بشی
نمیخوام ازت
نمیخوام مثل یه شمع بسوزی برام تو تموم بشی
برو تا بزرگی میخوام که فقط آرزوم بشی
عاشقم هنوز…

توسط فرح |

بازیه قشنگیه٬ موورچه روو کابل برق میره تو نباید بزاری کلاغ ها بخورنش!!!

 

Start

توسط فرح |

الکی یعنی عکس اولین رووز مدرسه رفتن من و باران  

توسط فرح |

 

توسط فرح |

یه سوال

 اگه بهتوون بگن فقط یه رووز زنده هستید و اجازه ی هرکاریه بهتوون بدن.

تو اون یه رووز چکار میکنین؟؟؟ 

توسط فرح |

زیاد به کامپیوتر دل نبند و گرنه عاقبتت این میشه.

*

*

*

*

*

*

*

*

*

*

*

*

*

*

توسط فرح |

شب پر خاطره

  اون رووز کلاس نداشتم و بیکار تو خوونه داشتم برا خودم قدم میزدم.نگاه ساعت کردم دیدم تازه ۲:۳۰ ظهر

گفتم خدا چکار کنم؟!! آخه نه حال و حوصله ی فیلم و سریال نگاه کردنه داشتم و نه کاری داشتم بکنم٬  رفتم سراغ کتابم گفتم یکم مثلا درس بخوونم که مامانم بهم امیدوار بشه  اینقد نگه دختر تو کی میخای آدم بشی؟!!!   رفتم سراغ کتابام ولی یه اس ام اس اومد٬ نگا کردم دیدم بارانه برام نوشته بوود " فرح حوصلم سر رفته٬ داری چکار میکنی؟" منه میگی ذوق کردم٬ تازه یه دینگی به سرم خورد که باید چکار کنم  براش زنگ زدم گفتم یلا آماده باش میام دنبالت بریم بیروون.

 گفت " باشه فرح فقط دیرش نکن که من منتظرم"

منم یه اوکی گفتم و بدو رفتم که آماده بشم.

من و باران زیاد خوونموون از هم دوور نیست ولی من تا آماده شدم و حرکت کردم و بهش رسیدم با اجازتوون شب شده بوود  مثه همیشه قر زدنای باران شرو شد. یه بار نشده مثه بچه ی آدم سر وقت بهش برسم که اینقد سرم قر نزنه ولی خب تقصیر من نیست مثه همیشه  ترافیک ( الکی)

خب باران هم تقصیر خودشه ماشالا  انگار دنبالش کردن ۱۰ دقیقه ای آماده میشه.

ساعت ۶:۳۰ بوود تقریباْ که به باران رسیدم.

ماشینه یه جا پارک کردیم که یکم قدم بزنیم٬ کلی هم غیبت کردیم

منم اون رووز با دوربین فیلم برداری رفتم و گفتیم مثلا یه فیلم مستند درست کنیم٬ خب چکار کنیم دیگه. گفتیم شاید از این طریق معرووف بشیم. آخه درس خووندیم که یه کاره ای بشیم ولی نشدیم.

وبلاگ زدیم تا از این طریق معرووف بشیم٬ بدنووم شدیم که معرووف نشدیم

یه دوربین قراضه داریم گفتیم بریم حد اقل از راه فیلم مستند درست کردن شاید معرووف بشیم. فردا مردم بیان ازموون عکس و  امضا بگیرن

یه فیلمی گرفتیم اگه ببینین کیف میکنین ٬ به خدا تعریف نمیکنم ولی خیلی قشنگ شد.

به کارگردانیه فرح و فیلم بردار باران

همینم به بد بختی گرفتیم٬ همش وسطش خندموون میگرفت و فیلم خراب میشد.

کلی گیر فیلم برداری بوودیم. انشالا بعدا آپش میکنم شماها ببینین بگین امیدی برا معرووف شدنموون هست یا نه؟!!!

............

خستموون شد گفتیم بریم شام بخوریم.

رفتیم ساندویچ گرفتیم من گفتم مال منه تند کنه٬ باران بدوون فلفل گرفت. برا فیلم برداری خیلی خسته شدیم و گرسنموون هم بوود برا همین مثه گدا گرسنه ها افتادیم به بخت ساندویچ و اصلا نفهمیدیم چجووری خوردیم. آخرین لقمه ی باران یهو دیدم سرخ شد و جیغ زد.

.............................................................بقیش تو ادامه ی مطلب


ادامه مطلب

توسط فرح |

نتیجه ی آپ مفید!!!

سلام دووستان

میدوونین این چند رووز پیش چی شد؟؟؟؟

خب راستش اومدن خیابوون و درختای سمپاشی کردن و همین شد که کم کم هرچی سووسک و حشره بوود حمله کردن خوونموون.

ما تو اتاق بوودیم دیدیم خواهر کوچیکم با جیغ و داد اومد پیش مامانم و گفت: مامانی سووسک!!!!

خب اولیه کشتیم! چند دقیقه بعد یکی دیگه پیدا شد.

یکم دیگه.......... یکی دیگه!!!!!!!!!!!!!

کم کم از در و دیوار سووسک و حشره اومد بالا.

ما هم یا علی گفتیم و هریکی یه صلاح سرد ( حشره کش) دست گرفتیم و افتادیم به بخت سووسکا.

دیدیم نه مثه اینکه فایده نداره.

مامانم گووشیه برداشت زنگ زد برا بابام  گفت: من دیگه نمیتوونم تو خوونت زندگی کنم٬ دست بچه هامه میگیرم و میرم "

بابای بنده ی خدام فکر کرد حالا مثلا چی شده!!!!" ما مرده بوودیم از خنده ولی بابام یکم نگران شد. گفت : چی شده؟!!!

مامانم گفت: تو این خوونه یا جای منه یا سووسکا"

وای بیچاره بابام از دست مامانم 

مامانم داشت سر به سر بابام میزاشت ولی خدایی روو حرفشم مووند.

آقا ما هموون شب با لباس تنموون پا شدیم رفتیم خوونه عمووم اینا.

بابام هم فردا صبح اول وقت چند نفر فرستاد اومدن خوونه ی سمپاشی کردن و فرداش با خیال راحت برگشتیم سر خوونه زندگیموون.

گفتم خدا رو شکر که مامانم آپه رزگله نخوونده وگرنه کار بابام تمووم بوود

ولی خدایی به یاد اون آپ مفیدم افتادم گفتم حتما سووسکا اومدن تلافیآره فرح خانم آپ مفید کردن این بد بختیا هم داره

ولی خدایی شب خووبی بوود   جاتوون خالی.

.................................................................

این آپم حقیقت بوود ولی بعضی جاهاش لاف آبودانی بوود٬ زیاد جدی نگیرین.

توسط فرح |

خیر سرم

 

خیر سرموون مثلاْ یعنی آپه مفید کرده بوودیم. مفیدتر از این؟ !!!!!!!! اتفاقاْ دیشب که خود اشکان عکسای دید حالش بهم خورد. بهم گفت عکسای پاک کنم منم که نمیتوونم روو حرفش حرف بزنم. آخه زوورش زیاده. اومدم عکسای پاک کردم دیدم آپه از مفید بودن در اومد.

گفتم کلاْ همشه پاک کنم سنگین تره.

آپه قشنگی بوود ولی دیگه بیش از اندازه مفید بوود.

بهر حال یادش گرامی و رووحش شاد.

*************(())************

توسط فرح |

شیطوونی میکنی؟؟؟؟دستا بالا

توسط فرح |

ســـــــــــــــــــــــــــلام

 

 سلام سلام و صد سلام به شما دووستای خووبم که خیلی خیلی دلم براتوون تنگ شده.

به خدا این چند رووزی که نبوودم دلم برا همتوون تنگ شد٬ خب نشد بیام بهتوون سر بزنم وگرنه میومدم.

حالا محمد رضا میگه حتی اگه افریقا هم رفته بوودی باز اونجا نت بوود.

خب نشد دیگه حالا این محمد گیر داده

البته شرمنده ی بعضیا هم شدم.

خلاص بگذریم دیگه آشتی ٬ باشه؟؟؟؟

************************(( ))***********************

خب بزار یکم وراجی کنم وای نمیدوونین یه گووشه ساکت نشستن چقد سخته.

اونم برا کی!!!!!!!!! فرح؟!!!!!!!!!!!!!!! وای نه!!!! نگوو که نمیشه!!!!!

کلی حرف برا گفتن داشتم ولی سبحان الله همش همین حالا یادم رفت  قدرته خدای میبینی تورو خدا!!!  ولی به خدا این یکی دو هفته که نبوودم همش تو فکر این بوودم که خدایا اگه به وبلاگ سر بزنم و ببینم هیچ کس سراغمه نگرفته چی؟؟؟؟؟؟  اگه فرامووشم کرده باشین چی؟؟؟؟؟

 

ولی خدایی خیلی خوشحال شدم وقتی نظراتتوونه دیدم.

مرسی که بیادم بوودین . به خدا قدرمه بدوونین. حیفه به خدا٬ دختر به این خووبی٬ نازی٬ مهربوونی٬ دلت میاد؟!!!   ( اینجاش به افتخار باران بوود)

خلاص انشالا تو آپ های بعدی بقیه حرفامه میگم فعلا گفتم یه آپ کنم و یه معذرت خاهیه کوچولوو که کسی ازم دلخور نشه آخه یهو بیخبر رفتم.

انشالا همه ی نبوودنم رو جبران میکنم. اینقد شیطوونی کنم و وراجی که همه ازم خسته بشین.

 

توسط فرح |

سلام دووستان

 خیلی حالم گرفته! راستش باران میخاد وبلاگشه حذف کنه و برای همیشه بره. وجدانن بدوون او یه جووریه به خدا!

من وبلاگمه با اون و بخاطر اوون ساختم. الان که فکرشه میکنم میگم خدایا بعد از این چجووری بدوونش آپ کنم یا اصلا بدوون او چجووری بیام نت! آخه شما ها که نمیدوونین و اون یه دنیایی داریم برا خودموون. به خدا سخته بدوونش!

البته اونم حق داره٬ ولی خب گناه من یکی چیه که میخام باهم باشیم!  واقعا بی انصافیه! حالا بگوو بعضیا دلشوون خنک شد؟!!!!

وجدانن یجووری بهش بگین این کاره نکنه.

به خدا افسردگی میگیرم میفتم دستتوون ها !!!!!!!

 

کسایی که بارانه میشناسن تورو خدا برین باهاش حرف بزنین و بهش بگین نره و پیشموون بموونه.

بابا دختر نکن این کاره٬ خیر سرم قرار بوود یه آپی کنم برا دوتاموون!

حداقل تا اوون آپه بموونه!  اینطوری آرزوو به دلم میموونه!

 

البته بارانه میشناسم٬ وقتی یه چیزی بگه دیگه سر حرفش میموونه و کووتاه نمیاد ولی خب گفتم اینای بگم شاید دلش برای منه بنده ی خدا بسووزه و بگه باشه بابا فرح خودته نکش٬ نمیرم!

ولی وجدانن خارج از شووخی یکی یه چیزی بهش بگه٬ من که دیگه زبوونم موو در آورد!

*******************(())*******************

توسط فرح |

راستش اینه یه بنده ی خدایی گفته بوود ٬ خیلی خوشم اومد برای همین آپش کردم.

الان تو دلش میگه : بابا این دیگه کیه!!!!!

*******************(())******************

 من ساعت..چند بیام که تو باشی..یا من باشم تو هم باشی...


هردو باشیم .....فقط من باشم و تو باشی؟


حالا کی با کی باشه! من باکی باشم تو با کی باشی..

من با تو باشم..


 تو با من باشی...

*******************(())******************

 وجدانن نمیدوونستم با یه شاعر سر و کار دارم

شما هم میتوونین اینه برا همدیگه بنویسین

خیلی با مزن

توسط فرح |

موقعی كه می خواستمت می ترسيدم نگات كنم،موقعی كه نگات كردم ترسيدم باهات حرف بزنم. موقعی كه باهات حرف زدم ترسيدم نازت كنم،موقعی كه نازت كردم ترسيدم عاشقت بشم حالا كه عاشقت شدم ميترسم از دستت بدم!

*******************(())****************

منظور خاصی ندارم٬ حالا فردا شایعه نکنین فرح عاشق شده!

اونوقت بیا و درستش کن!  

توسط فرح |

بازیه آخر سال!

از امرووز دیگه باید بگم " بهترینای من سلام"

انشالا تو سال جدید به خاسته هاتوون برسین.

و انشالا همتوون بهشتی بشین البته نه از راهی که من و غزل در پیش گرفتیم.  چون یکم خطرناکه  

خب راستش غزلی منه به یه بازی دعوت کرد و منم  گفتم تا دیر نشده زوود آپ کنم. اینکه میگم دیر نشه ٬ تا دو دقیقه ی دیگه خودتوون میفهمین.

بازی اینطوریه که باید ۷ تا آرزووی محال بگیم٬

غزل جوون واقعا ازت ممنوونم که باعث شدی این حرفایی که تو دلم موونده بوود رو بگم.

راستش آرزووهای محال خیلی دارم .

۱- کاش میشد تو حیاطموون یه درختی نامرئی بوود که برگاش همه پوول بوود. فقط خودم این درخته میدیدم و هروقت که میخاستم ٬یه برگ ( پول) ازش میکندم.

 

۲- همیشه دووست داشتم بعضی جاها نامرئی میشدم. مخصووصا سر کلاس درس٬ هیچکس منه نمیدید و تا دلم میخاست شیطوونی میکردم.

 

۳-کاش زمان دست من بوود. مثل کنترل تلوزیوون٬ هر وقت دووست داشتم جلو و عقبش میکردم.

 

۴- دووست داشتم یه سفر با باران برم یه کشور دوووووووووووور افتاده ٬ دوتایی برای مدتی طوولانی مجردی برا خودموون زندگی کنیم.

 

۵- دووست دارم محسن چاوشی بی نهاااااایت دووسم داشته باشه 

 

آرزووهای محال خیلی زیاده ولی آخریش

۶- اینکه خدا بلیط بهشت رو به ماها که خیلی خووبیم هدیه کنه.

********************(())*********************

 

خب حالا نوبتی هم که باشه٬ بریم برای دعوت

که شما هم آرزووهای محالتوونه بگین.

 ۱- اشکان ( مشرق زمین)

۲- سارا جوون ( بیدل)

۳- یوسف (فاصله یک نفس)

۴- ساناز و فاطمه (من و تو)

۵- باران (دانه ی باران)

۶- داداشی جوونم /پیام ( کافه عکس)

۷- رزگل ( دختر ستاره شبهای زمستانی)

یکی رو هم با پارتی بازی دعوت میکنم٬ چون دووست دارم اونم باشه.

۸- امیر حسین ( زندگی زیبا و قشنگ)  

******************(())*******************

توسط فرح |

"متولدین فروردین تولدتوون مبارک"

 

توسط فرح |

نورووزتان پیرووز

 

توسط فرح |

سلام دووستان

راستش هدف از این آپ فقط برای اینه که میخام یکی از دووستامه بهتوون معرفی کنم.

(((( اشکان )))) 

دووست خووب خودم.

میخام ورودش رو به مشرق زمین تبریک بگم.

اشکان جوون خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خوش اومدی.

ای دووست٬ ای دووست٬ ای دووست٬ ای دووست 

جور تو از آن کشم که رووی تو نیکووست

مردم میگوویند بهشت میخواهی یا دووست

ای بیخبران بهشت با دووست نیکووست

********************(())*****************

***********************************************

توسط فرح |

.......؟!

آپ!               آپ!            آپ!         آپ!   

آخه چی آپ کنم من؟!!!!!

 

توسط فرح |

امسال هم رفتیم حسینیه

برای اربعین حسینی من بوودم و باران و دوتای دیگه از بچه ها با هم رفتیم حسینیه. من و باران دو کارتون آب میوه گرفتیم و باخودموون بردیم.

یکی رو باران گرفت و یکی دیگه دست من بوود.

وای که نمیدوونین چقد سنگین بوودن! بدبختی چون دیر رسیدیم پارکینگ گیرموون نیوومد و مجبوور شدیم دوور پارک کنیم و بقیه راهه پیاده بریم. اونم با این وضعی که ما داشتیم.

با دوتا دستمون کارتوونه مثل بچه بغل کرده بوودیم و دیگه دستی نداشتیم که عباموونه جم کنیم. باد همچین میزد! عباموون اینور و اونور میرفت. روسریم داشت از سرم میفتاد. گفتم " باران جوونه تو روسریمه درست کن." باران وضعش بدتر بوود گفت" میبینی که دستم بنده!"

"ای خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااا"

به خدا اصلا زوور یه کارتوون بلند کردنه نداشتم. به باران گفتم" باران مردم به خدا. نامرد یه کاری بکن."

باران سرشه کرد روو به آسموون و با نا امیدی گفت" امام حسین خودت کمک کن "

به خدا تو اون لحظه نمیدوونستم گریه کنم یا بخندم!

بدبختی کسی تو کووچه نبوود که بگیم کمکموون این کارتوونای بیاره تا دره حسینیه! بس که آهسته آهسته راه میرفتیم اون دوتا که باهاموون بوودن زدن جلو و ما مووندیم و این دو کارتوونه سنگین!

چند دفه خواستم بیفتم. باران همش میگفت: فرح مواظب باش!"

بابا چجووری مواظب خودم باشم مگه تو این شرایط میشه آدم هواسش به خودش باشه؟!!!!

چجووری بچه رو بغل میکنن؟ ماهم هموونطوری کارتوونای گرفته بوودیم.یکم که جلوتر رفتیم باران دلش برام سووخت گفت" فرح تو داری میمیری کارتوونته بزار رو کارتوونم  من خودم دوتاشوونه باهم میگیرم."

منم از خدا خواسته کارتوونه گذاشتم رو کارتوونه باران. یهو دیدم باران سرخ شد! نفسش گرفت! با صدای بی صدایی گفت" برش داااااااااار! فرح ! ناااااااااااامرد! برش دااااااااااااااااااااااااااار!

به خدا صحنه ی دیدنی بوود.  کاش اون لحظه بوودین و قیافه ی بارانه میدیدین

داشتیم میمردیم از خنده ولی خب بدبختی میترسیدیم صداموون در بیاد بزننموون آخه داشتیم میرفتیم عزاداری! نمیشه که اونجا خندید! ولی خب کاراموون خیلی خنده دار بوود.

 

خلاصه به هر زوور و بدبختی بوود رسیدیم به حسینیه.

به خدا دستم خشک شده بوود. اصلاً نمیشد تکوونش بدم!

گفتم : باران تو هم دستت داغوونه؟

بیچاره باران! اون موقع که کارتوونمه گذاشتم رو کارتوونش دستش از کار افتاد!

ما هر سال میریم حسینیه بحرینی. امسال هم رفتیم اونجا ولی خب چون دیر رسیدیم مراسم آخرش بوود. باران گفت" بریم حسینیه عراقی"

من تا حالا حسینیه عراقی نرفته بوودم گفتم : باشه بریم."

یکم نشستیم و بعد پا شدیم که بریم حسینیه عراقی.

نا گفته نموونه اونجا بچه های پیدا کردیم و همه با هم راه افتادیم که بریم حسینیه عراقی. ( زیاد دوور نبوود و میشد پیاده رفت)

تو راه که داشتیم میرفتیم یه گربه با باران لج کرده بوود. باران دستمه محکم گرفته بوود و میگفت: فرح یکاری کن گربه ی بره!"

منم هرکاری میکردم که گربه ی فراری بدم اصلاً انگار زبوون آدم حالیش نمیشد که نمیشد!

آخه باران عکس العمل نشوون میداد اونم بدجووری گیر داده بوود.

جلو راهمون ایستاده بوود و نمیزاشت رد بشیم!

کم کم منم ترسم گرفت  آخه سیاهی چشاش بدجووری برق میزد. بیشتر شبیه گرگ بوود تا گربه!

باران که هی زیر لب میگفت: امام حسین"

منم پشت سرش میگفتم آمین.

نمیزاشتم حداقل حرفشه ادامه بده! تا میگفت امام حسین میگفتم آمین.

باورتوون نمیشه ولی گربه خیلی وحشتناک شده بوود انگار میخاست بهموون حمله کنه! یه حالت تهاجمی داشت! منم بیشتر از این ترسیدم که اگه بپره رووموون چی؟!!!!

همونجا داشتیم با گربه سر و کله میزدیم تا اینکه یه مردی که فکر کنم متوجه ی ما شده بوود با یه تکه چووب افتاد دنبال گربه. 

آقا ما به هر بدبختی که بوود از اونجا رد کردیم و زوود خودموونه به بچه ها رسووندیم. اونا اینقد گرم حرف زدن با خودشوون بوودن که اصلاً یادشوون رفته بوود از ما دوتا!

یکم که جلوتر رفتیم یه گربه ی دیگه دیدیم که داشت نگاموون میکرد.

باران تا اونه دید دوید و رفت پیش بچه ها . من مثلا یعنی نمیخاستم س کاری کنم. یه نگاه به گربه کردم و گفتم: چی ؟باران صدامی؟ باشه الان میام" و منم بدووووووووووووو که بدوووووووووووووو

از هفت خان رستم گذشتیم و به حسینیه عراقی رسیدیم.

 هرچقد حرف زدیم و خندیدیم دیگه بسه. جرات داری جلو عراقیا این بچه بازیای در بیار!  منم که اگه خندم بگیره کوووووو تا آرووم بشم. مگه به این راحتی خندم بند میشه!!!!!!!

باران آرووم میگفت: فرح بسه دیگه اشکاته پاک کن داریم میریم تو. خودته کنترل کن.

آقا ما رفتیم تو و یه گووشه نشستیم. چند دقیقه بعد باران آرووم گفت: فرح یه چیزی میگم نخندیا!"

تا اینه گفت : خندم گرفت!

 خدایا خودت رحم کن. مثلا یعنی اومدیم عزاداری تا کتک نخوریم ول کن نیستیم.

باران گفت: اون زنه که رووبرووت نشسته ی میبینی؟ همیشه عباشه رو کل صورتش میگیره فقط یه چششه بیروونه و با همین یه چشم همه ی زیر نظر میگیره. امشب تو اینجا جدیدی. پس خدا خیر کنه!

باران راست میگفت آخه یه لحظه چشم ازم بر نمیداشت!

بدبختی منم رووبرووش نشسته بوودم.

خلاصه مجلش شرو شد و همه گریه و سر و صدا.

خدا رو شکر که امسال هم قسمتم شد بریم برا امام حسین.

هر دفه سرمه بلند میکردم چشمم تو چشش میفتاد. خجالت میکشیدم و دوباره سرمه مینداختم پایین. تا آخر مراسم بهم خیره شده بوود.

مراسم تمووم شد.

برای برگشتن من و باران اینقد گرمه حرف زدن بوودیم که بدوون اینکه بدوونیم کجا داریم میریم همینطوری پشت سر یه خانمی داشتیم راه میرفتیم.

یهو دیدیم بچه ها دارن صداموون میکنن" هی شماها کجا دارین میرین؟!!!! ماشین این طرفه ها!"

"امام حسین خودت ببخش خیلی بچه بازی در آوردیم ولی خب خودت  میدوونی خیلی دووست داریم."

**********************(())******************

*******************************************************

توسط فرح |

با هم!

این داستان حقیقی میباشد و هرگونه تشابه اسما کاملاً برحسب تصادف میباشد.

 *********************************************************

یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچ کس نبود. در روزگاری که در آن روزها و سوزها تند و تند در گذر بودند امپراطوری زندگی میکرد که به گل ها علاقه ی خاصی داشت او در گلدانش یک گل رز یشمی و ارکیده گذاشته بود و هر روز آنها را ساعتها تماشا میکرد.

دور از قصه ی امپراطور این دو گل نیز برای خود عالمی داشتند. هر دو ثانیه ای یک بار گل ارکیده به رز یشمی میگفت" تو خیلی نازی! حالا که من و تو در کنار هم هستیم چرا دل نمیدی دل میسوزونی؟!" او همیشه برایش غزل میسرود ولی انگار این حرفا به گوش رز یشمی نمیرفت که نمیرفت!

این امپراطور ما که در همجواریه .: کافه عکس :. زندگی میکرد هر روز با ده تا انگشت خود بسکویت مینو نوش جان میکرد. او خیلی هم بیدل نبود و همیشه به مردم احسان میکرد او هر روز یک دانه بسکویت به پابرهنه ها میداد و با این کارش همچون دانه ی باران به قلب آنها می نشست. او هیچ وقت م.۱۰ ( ملکه ی دهم) خود را فراموش نکرد و در فاصله ی یک نفس تا کلیسا می نشست و برای گل فرح بانو یک اس ام اس- قشنگاش می نوشت.

********************************************************

و چنین بود قصه ی امپراطور ما!

خلاصه قصه ی ما به سر رسید جوجو به پیشی رسید.

********************(())*****************

***********************************************

توسط فرح |

دهنتوونه شیرین کنین

 

سلام به همه ی شما که بهترین دووستام هستین.

یه دووست خیلی خووب که فکر کنم بیشتریاتوون میشناسینش بنام "امپراطور" قراره در آینده ی نه چندان دوور بابایی بشه و منم به عنوان خاله ی این کوچولوو و به این مناسبت گفتم هرکی میاد اینجا دهنشه شیرین کنه. انشالا وقتی نی نی کوچوولو بدنیا اومد خودم تو همین مشرق زمین یه جشن بزرگی براش میگیرم .

( انشالا که عمری باقی بموونه)

 مگه ما چندتا امپراطور داریم؟

 

من چون خودم کاکاو دووست دارم برای همین کاکاوو تعارف میکنم.

انشالا بقیه بخور بخورا باشه برا موقع جشن

 

توسط فرح |

زیباترین مومیایی دنیا

 

سلام  

چند وقت پیش یه عکسی دیدم بنام "زیباترین مومیایی دنیا"

خب گفتم بد نیست نشوون شما هم بدم. راستشه بخایین هر وقت اسم مومیایی... روح...جن و اینجوور چیزا  میاد من خیلی میترسم شبا خوابم نمیبره ولی به خدا این اصلا وحشتناک نیست.

 

میگن این دختره تک فرزند یه خونواده ی پوولداری بووده از کشور ایتالیا. ۵ سالش بووده که فوت میکنه و مادرش چون خیلی خیلی دووسش داشته کلی پوول میده تا دخترشه مومیایی کنن.

الان از مومیایی شدن این دختر بچه ۸۰ سال میگذره.

**************************(())*********************

 

 از اونجایی که من خیلی شجاعم با دیدن این عکس الان دیگه از سایه ی خودم هم می ترسم خواهرم هم که ماشالا نقطه ضعف گرفته تا دیوونم نکنه دست بردار نیست!

 

توسط فرح |

گریه کن, گریه قشنگه...... گریه سهم دل تنگه

 

الان دیگه اوون زمان گذشته که آدم بخات فیلم نگاه کنه و اشک بریزه.

من قبلا اینطور بوودم و هرجا که آهنگ آرووم میزد یا خدای نکرده کسی تو فیلم یا حتی سریال میمرد نمیتوونستم جلوی خودمه بگیرم و نا خداگاه اشکم سرازیر میشد.

کم کم طوری شده بوود که هرجا آهنگ آرووم میزد همه بر میگشتن و منه نگاه میکردن و بهم میخندیدن.

همین کاراشوون باعث شد که خودمه کنترل کنم و دیگه گریه نکنم هرچند که چشام سرخ میشد و صدام میلرزید.

الان دیگه بزرگ شدم و گریه نمیکنم ولی خب اگه صحنه خیلی دیگه گریه دار باشه .......

 

یادمه یه بار با بچه ها رفتیم سینما برای دیدن یه فیلم کومدی.

فیلم قشنگی بوود و حسابی خندیدیم.

آخر فیلمه پسره خونواده که مثلا هیروی فیلم بوود خاب میبینه که داره میمیره و همه بالای سرشن.

صحنه ی دلخراشی بوود همه داشتن زار زار گریه میکردن.

منم که رفته بوودم تو بحر فیلم. احساس میکردم که الان منم بالای سر پسره نشستم و دارم لحظه ی مرگشه از نزدیک میبینم

صدای گریه ی مادرش.... خواهرش..... نامزدش که چند رووز بعد قرار بوود عرووسی کنن. به خدا بد جووری بغض کرده بوودم. نمیتوونستم نفس بکشم.

پسره داشت جوون میکند و همه تماشای مرگش.

هیچ کس نمیتوونست کاری کنه! بد جووری غرق فیلم شده بوودم. اصلا حواسم به دور و برم نبوود.

تا پسره مرد اشکم ریخت. نتوونستم جلو خودمه بگیرم . زدم زیر گریه.

یهو دیدم بچه ها همه دارن بهم میخندن.

یکی از بچه ها دستمال کاغذی بهم داد و گفت" گریه نکن فرح..... به خدا فیلمه کومدیه."

از حرف و دلداری اون نمیدوونستم به کار خودم بخندم یا گریه کنم!

آقا اون رووز کامل ما شده بوودیم خنده برای بچه ها.

این دفه دیگه به خودم قول دادم که گریه نکنم. ولی چند شب پیش یه فیلمی دیدم که نتوونستم جلو خودمه بگیرم. رفتم تو اتاقم دره بستم و گریه کردم.

شما ها که نمیدوونین!! خیلی سخته کسی بی گناه کتک بخوره یا کشته بشه.

من که نمیتوونم این جوور صحنه ها رو ببینم.

************************(())************************

توسط فرح |

نظر تو چیه؟

 

میخام این دفه یه آپ مشتی ( جانانه)بکنم . نظرتوون چیه؟

حالا شاید بعضیا بگن تو این هاگیر واگیر این فرح زده به سرش که یهو سر از خرافات در آورده. البته برا بعضیا خرافاته نه همه! چون کسایی هستن مثل من که به اینجوور چیزا اعتقاد دارن!

( در ضمن ناگفته نموونه که این آپ من یه حال و هوای دیگه داره و هیچ منظور یا اشاره ی خاصی به کسی یا حرفی یا موضوعی نداره)

خودتوون که میدوونین میگن خرافات بیشتر برمیگرده به زمانای قدیم که علم زیاد پیشرفت نکرده بوود و آدمای فهمیده ی اون زمان برای اینکه چیزی رو به دیگران بفهموونن در صورتی که هیچ توجیه علمی براش نداشتن پناه میبردن به این خرافات.

تو بیشتر کشور ها ( مخصووصا قاره ی آفریقا) از سحر و جادوو خیلی استفاده میکنن . اینجوور که ما تو تلوزیوون میبینیم با این نحوه ی تعریف کردناشوون باورموون میشه که واقعا چیزی بنام سحر وجوود داره کما اینکه تو قرآن هم اشاره ای شده ولی هستن علمایی که ثابت کردن این سحری که تو قرآن اشاره شده با سحر مردمی فرق میکنه.

والا خودم هم دقیقا نمیدوونم این حرفا (سحر و خرافات) صحت داره یا فقط تلقینیه که به خودموون میدیم و ممکنه درست یا نادرست باشه.

ولی من شخصا به یه چیزایی ( فقط خرافات) اعتقاد دارم که شاید برا بعضیا خنده دار باشه.

************************(( ))***********************

راستشه بخایین من خودم یکم خرافاتی هستم و کسایی که منه خووب میشناسن (مخصووصاً باران ) همش بهم میگن: دختر تو چقد خرافاتی هستی؟!"

میخام یکم از خرافات های خودم براتوون بگم

۰ صبح که از خاب بیدار میشم انواع کتاب های تعبیر خواب رو باز میکنم و تمووم چیزایی که خاب دیدم رو دوونه به دوونه تفسیر میکنم.

یعنی تا یه دو ساعتی من تو رختخاب گیر اینجوور چیزا هستم.

۰ ناشتا ( صبحانه) که اصلا نمیخورم. ولی اگه به زوور مامانم یه لیوان شیر بهم بده اگه یهو گلووم بگیره و سرفه کنم اعصابم خرد میشه و با خودم میگم کیه که از اول صبح داره غیبتم میکنه!

اگه پشه بیفته تو لیوان دیگه غمم دو برابر میشه چون اون پشه برای من نشوونه ی مهمان خسته از راه دووره. ( آخه مهمانای ما که مهمان نیستن.یه نفر دو نفر که نیستن! کسایی که از همین نزدیکیا میان کمه کم تا یه دو سه رووزی قدمشوون رو چشم مانه. ولی حالا شما تصور کنین از راه دوور بیان .... خسته هم باشن دیگه چشمی براموون نمیموونه)

همش تقصیر اون پشه ی نامرده. شیر منه که حرووم کرد.... خودشم که مرد... ما میموونیم با این همه آدمی که زحمت میکشن و از راه دوور میان. واقعا که منتی سرموون میزارن و مانه شرمنده میکنن.

۰ فرض کنین میخایین برین بیروون اونم مثلا یه جای مهم . وقتی میرین طرفه ماشینتوون میبینین که آقا گنجشکه یه کارخرابیایی رو ماشینتوون کرده وجداناً چه احساسی بهتوون دست میده؟؟؟

اگه از منه که کلی هم دعا به جوونش میکنم آخه اعتقاد دارم تو اینجوور مواقع یه خوش خبری بهم میرسه.

۰ حالا همه ی کارام تمووم شده میام خووونه. سر سفره ی نهار یا شام. اولا هیچ وقت نمیزارم لیوان ها ردیف بشن چون اعتقاد دارم از اوون مهمانا میاره براموون.

تا میتوونم تهدیگ میخورم آخه میگن و منم باورم شده که هر دختر مجردی هرچی بیشتر یا هر رووز تهدیگ بخوره شبه عرووسیش باروون میاد و خود باروون هم خودش یه باورهایی رو داره که میگن شب عرووسیه هرکی باروون بباره خوشبخت میشه چون لحظه ی بارش باروون دعا بهتر مستجاب میشه.

۰ و خیلی چیزای دیگه که من الان به ذهنم نمیخووره.

الان یه نصیحت به شما شاید به دردتوون بخوره

میگن اگه کف دست راستت خارید کف دستته رو پیشونیت بکش و بگوو" خدایا یه پوولی بهم بده" اگه ندیدی پوول گیرت بیاد؟ ( البته شاید دیر ولی تا چند رووز بعد حتماً از پوول خبری میشه حتی اگه خیلی کم باشه)  کسایی هم که مثل رزگل شکموو هستن کف دیستووشه روو شکمشوون بمالن و بگن" خدایا یه خوردنیه خوشمزه بهم بده"

حتماً تو دلتوون میگین " ولک این فرح حسابی قاتی کرده!!!!! "  به خدا من چون امتحان کردم و دیدم راسته بهش اعقتاد پیدا کردم. شما هم یه امتحان کنین ببینین برا شما هم پیش میاد؟؟؟ البته موقعی که انجامش میدین تو دلتوون مسخره نکنین چون مسلمه که هیچی گیرتوون نمیاد.

نمیخاستم این حرفای اینجا بگم گفتم شاید بهم بخندین ولی خب بعدش  گفتم ما و شما نداریم دیگه بلاخره با هم دووستیم. خب هرکی یه اعتقاداتی داره ولی هرچی باشه در کل اینا همش خرافاته و خودمم نمیدوونم واقعا راسته یا الکی دارم به خودم تلقین میکنم!

 

 

 

 

 حالا شماها چی؟ نظرتوون چیه؟؟؟ شماها هم مثل من خرافاتی هستین؟؟؟

(((مثلا یعنی میخاستم کم حرف بزنم که آپم طوولانی نشه )))

 

توسط فرح |

نوشته های یک کودک نفهم


 

موضوع انشا: سال گذشته را چگونه گذراندید؟

قلم بر قلب سفید كاغذ می گذارم و فشار می دهم تا انشاء ام آغاز شود. سال گذشته سال بسیار خوبی و پر بركتی می باشد. سال گذشته پسر خاله ام زیرچرخ تریلی رفت و له گشت و ما در مجلس ترحیمش شركت كردیم و خیلی میوه و خرما و حلوا خوردیم و خیلی خوش گذشت. ما خیلی خاك بازی كردیم. من هر چی گشتم پسرخاله ام را پیدا نكردم. در آن روز پدرم مرا با بیل زد، بدون دلیل! من در پارسال خیلی درس خواندم ولی نتوانستم قبول شوم و من را از مدرسه به بیرون پرت كردند. پدرم من را به مكانیكی فرستاد تا كار كنم و اوستای من هر روز من را با زنجیر چرخ می زد و گاهی موقع ها كه خیلی عصبانی می شد من را به زمین می بست و دو سه بار با ماشین یكی از مشتری ها از روی من رد می شد. من خیلی در كارهای خانه به مادرم كمك می كنم. مادرم من را در سال گذشته خیلی دوست می داشت و من را خیلی ماچ می كند ولی پدرم خیلی حسود است و من را لای در آشپزحانه می گذاشت. در سال گذشته شوهر خواهرم و خواهرم خیلی از هم طلاق گرفتند ! در سال گذشته ما به مسافرت رفتیم و با قطار رفتیم. من در كوپه بسیار پدرم را عصبانی كردم و او برای تنبیه من را روی تخت خواباند و تخت را محكم بست و من تا صبح همان گونه خوابیدم! پدرم در سال گذشته خیلی سیگار می كشد و مادرم خیلی ناراحت است و هی به من میگوید: كپی اوغلی، ولی من نمی دانم چرا وقتی مادرم به من فحش می دهد، پدرم عصبانی می شود! در سال گذشته ما به عید دیدنی رفتیم و من حدودا خیلی عیدی جمع كرده ام، ولی پدرم همه آن ها را از من گرفت و آنتن ماهواره ای خرید كه بسیار بد آموزی دارد و من نگاه نمی كنم . پدرم در سال گذشته رژیم گرفته است و هر شب با دوست هایش آب(شراب) و ماست و خیار می خورند و می خندند، گاهی وقتا هم آب با چیپس و ماست موسیر .

 

توسط فرح |

کودکی...!

كودكى را اینگونه از لابلاى افسانه ها دزدیده ام 

 

و براى خاطرات , 

 

                      هزار اسب چوبى...

 

 

عشق را اینگونه از لابلاى صدها فال حافظ دزدیده ام

 

و خوابت را 

 

               قصه اى از میخانه هاى مه آلود....

 

من هنوز بزرگ  نشده ام, چرا براى عروسك هایم لالایى نمى خوانى؟!!!  

توسط فرح |

عبادتگاه عشق و آرزو

 

 

 

 

توسط فرح |

با تو آمدم.... بی تو من میروم!

 

 

دووستان گلم

من برای مدتی نیستم. نمی دوونم کی برمی گردم.

مراقب خودتوون و دووستاتون باشین.

*******************(())****************

 

توسط فرح |

رووزگار من...

سلام

امرووز می خام از دنیای وبلاگ براتوون بگم... البته دنیای تو این وبلاگ.

میخام از خاطراتم بگم... از دووستایی که تو این مدت پیدا کردم.

 

نمی گم خاطرات بدی داشتم. اتفاقاً شیرین یا تلخ همش برام با ارزشه. یادش بخیر اون رووز که باران بهم گفت: فرح تو چرا وبلاگ نمی سازی؟"

 

راستشه بخایین تا اون موقع اصلاً بهش فکر نکرده بوودم!

تا چند رووزی باران همش بهم می گفت که وبلاگ بسازم.

درست یه هفته بعد از سیزده بدر همین امسال بوود که من وبلاگ ساختم. ( یادش بخیر)

اتفاقا برای اولین آپم برای باران نوشتم "حالا که وبلاگ ساختم باید تا جایی که می توونی باهام باشی و کمکم کنی"

هموون موقع دو نظر برام اومد. یکی بنام شیرین و دیگری حمید.

 

رفتم تو وبلاگشوون و ازشوون تشکر کردم. حمید برام نوشته بوود "نه تنها باران من هم تنهات نمی زارم و کمکت می کنم" که البته این هم شد.

 

حمید همیشه به وبلاگم سر می زد. منم بهش سر می زدم. کم کم تعداد نظراتم بیشتر شد.

 

یه رووز که به وبلاگ یکی از بچه ها سر زدم دیدم درباره ی ایران و مشکلات ایرانیان خارج از کشور نوشته. والا از شما چه پنهوون خیر سرم مثلا اومدم نظر بدم یهو جوگیر شدم و هرچی تو دلم بوود گفتم.

( فکر بد نکنین چیز بدی نگفتم... فقط گفتم که اینجا خیلی مشکلات داریم و از این جوور چیزا )

فکر کنم تا اینجا طرف فهمیده منظورم با کیه

آقا رووز بعد دیدم طرف اومده بهم نظر داده... اونم چه نظری  تا چند رووزی گیر داده بوود که مشکلاتتوون چیه؟!!

 

خلاصه تو این هاگیر واگیرا کم کم از این موضوو در اومدیم و با هم دووست شدیم. حالا شده بوودیم چهار نفر... من و حمید/ باران و هادی.

کم کم با  نازی و آرش هم دووست شدم. بعد از اونا یه دووست خووب پیدا کردم بنام مصطفی معرووف به پابرهنه

 

یادش بخیر اوون رووزی که یه آپ مخصوص کردم.

" امرووز می خام از دووستم پاپتی براتوون بگم:

یه دووست دارم قلقلیه/ سرخ و سفید و تپله

من این دووسته نداشتم/ از تو وبلاگا یافتم

بهش میگم قلقلی میای بریم به بازی؟

- نه نمیام... نه نمیام

 اگه بیام شب میشه/ مادرم اذیت میشه.

میخام برم به خوونه/ مهموون داریم تو خوونه.

=قلب منو شکوندی! تو سینه دل نداری؟!

 میرم سراغ هادی/ با اون میشم همبازی.

 

آی هادیه فسقلی/ دور  کلات قرمزی/ میای بریم به بازی؟

-نه نمیام... نه نمیام

می خام برم به خوونه/ باران خودش میدوونه

 میخام اونه ببینم/ شاید که همبازیش شم.

=قلب منو شکوندی! تو سینه دل نداری ؟!

میرم سراغ آرش تا نشده سرش رش.

ولی خب طبق معموول این آقا آرش قصه ی ما از هموون موقع تا حالا معلووم نیست کجان!!!

یادش بخیر اوون رووزایی که یارکشی میکردیم.

یه مدتی گذشت و من از دنیای وبلاگ در اومدم. وقتی برگشتم هیچی عوض نشده بوود! هنووز از آرش خبری نبوود! نازی بهم ریخته بوود! ولی همچنان مصطفی / هادی/ باران و حمید بوودن.

در غیاب من حمید زحمت کشید و وبلاگ منه بازسازی کرد ( منم واقعاً ازش ممنوونم بابت همه چیز)

وقتی من برگشتم بلافاصله حمید بار سفر بست که بره!

( حالا بیا و درستش کن!) بابا حمید تو دیگه چرا؟!!!!

خلاصه حمید برگشت و قرار شد که برای همیشه پیشموون بموونه و قول داده که هیچ وقت دووستاشه تنها نزاره ( مگه نه حمید؟)

 

تازگی ها هم که یه رزگل بهموون اضافه شده. دختر خووبیه فقط خدا کنه از اومدن به گرووهموون پشیموون نشه  

یادش بخیر اون رووزی که برا نازی کنسرت اجرا کردیم. به من که خیلی خوش گذشت. آخه از یه طرف مصطفی می گفت" من رپ نمی خوونم" از طرفی رزگل گیر داده بوود که زمین و آسموون یکی بشه باید با من رپ بخوونی.  ( به امید اوون رووزی که رزگل و مصطفای در کنار هم در حال رپ خوونی ببینیم)

*********************(())*********************

حالا دیگه همه هستن... فقط از آرش بی خبر بوودیم که اونم گفت داره میاد. انشالا به سلامتی برسه و ما یه جشن بزرگ براش بگیریم.

 *********************(())*********************

دووستان بیایین قدر همدیگه ی بیشتر بدوونیم مخصووصاً من  به خدا فردا که فرح رفت دلتوون براش تنگ میشه.

خلاصه اینم خاطرات شیرین من از دنیای وبلاگ. راستی قرار بوود برای گرووهموون یه اسم شیک پیدا کنین. پس چی شد؟؟؟ هرکی یه اسمی/ یه نظری/ یه چیزی بده دیگه.

*********************(())*********************

من اینای تو دفتر خاطراتم هم نوشتم. حالا شما میایین میخوونین/ نظر میدین/ منم در جوابش بهتوون نظر میدم و همینطور که رووزگار بچرخه و همشوون دوباره میرن تو دفتر خاطراتم.

آری دوست داشتن زیباست

گرچه پایان راه ناپیداست

من به پایان دگر نیندیشم

که همین دوست داشتن زیباست

*********************(())*********************

راستی یه چیز خیلی خیلی مهم که داشت یادم می رفت.

خیلی دووست داشتم برای حمید جشن تولد بگیرم ولی خب خودشم می دوونه اون رووز من به نت دسترسی نداشتم ولی دووست دارم الان برای بهترینم جبران کنم. انشالا که خوشش بیاد.

پس همه با هم بریم پایین که جشنه...فقط وبلاگمه ریختو پاش نکنین که به خدا حوصله ی جم و جوور کردنشه ندارم.

 

توسط فرح |

بهترین من, تولدت مبارک

 ۲۶ آبان که چند رووز پیش  بود تولد یکی از بهترین و دووست داشتنی ترین بچه های گرووه بوود.

کاش می شد خارج از دنیای وبلاگ هم یه جشن کوچیک می گرفتیم و برای مدت کووتاهی هم که شده همه دور هم جم می شدیم.

ولی خب... امیدوارم آقا حمید همین یه کار کوچیک از ما قبول کنه.

 

انشالا صدمین سال تولدت با هم جشن بگیریم    حمید جان تولدت مبارک

کم کم رسیدیم سر اصل مطلب... خواهشاً تعارف معارفه بزارین کنار همه بیاین وسط...

 

 خب حالا نوبتی هم که باشه اگه گفتین نوبته چیه؟؟؟

به به به کیکه آوردن

حمید جان زوود بپر شمع های فووت تا این رزگل شکموو نیفتاده به بخت کیک

**********************(())********************

دوست داشتن تو مثل عطر خوش بهار

با تو نفس کشیدن پایان انتظار

**********************(())********************

تقدیم به بهترین من : حمید جان

 

 

توسط فرح |

حالا یاروم بیا , دلداروم بیا

 
سلام به دووستای خووب و گل خودم.
راستش امرووز داشتم به خودموون فکر میکردم.
یه مدتیه که همه مشغول خودشوون شدن و از هم یه جوورایی بی خبر شدیم. مخصووصا نازی که این رووزا خیلی به هم ریخته!
 
دووستان بیاین یکم گرووهموونه پر تحرک کنیم. بیاین یکم فعال بشیم تو مجتمع. آخه اگه قراره همینطور بی کار بشینیم که نمی شه!
 
راستشه بخایین من یه فکری به ذهنم رسیده. اگه بشه که خیلی عالی می شه. حدس می زنین چیه؟؟؟
 
((( یه کار فرهنگی )))
 
تعجب داره؟! ماشالا بزنم به تخته گرووهموون هم که تکمیله. دیگه چی می خایین؟؟؟ فقط یه چیزیه کم داریم... اونم اینکه گرووهموون اسم نداره! هرکی یه نظری بده تا روی هم رفته یه اسم برا گرووهموون بزاریم.
 
اولین قدم رو از همینجا بر می داریم. یه کنسرت تووووپ اجرا می کنیم برا نازی که این چند مدته از همه موون فاصله گرفته.
 
خب تشکیل بندیه گرووهموون به این شکله:
 
ُ                آرش = خواننده
                مصطفی = rap خوون
                باران و رز یشمی = کمک خواننده
                هادی که فعلا مرخصیه ( باشه برا کنسرت بعدی)
                من و حمید هم میایم وسط شلوغش می کنیم
 
خب حالا اگه موافقین شرو می کنیم
         
             ۱......................۲................۳....................بزن بریم
 
نازي نازي امشب دلم مست توئه
نازي دل تنهام هنوز دست توئه
نازنازي امشب دلم مست توئه
نازي دل تنهام هنوز دست توئه
نازي تو كه يار نداشتي
قصد فرار نداشتي
چرا رفتي و بي خبر باز
داغ رو دلم گذاشتي
امشب دلم دوباره
هواي لباتو داره
به باد ميگم كه بازم
بوي تنتو بياره
بوي تنتو بياره
رفتي يادتم گل من
نازي نازي ناز گل من
عشق تو حالا تو دل من
نازي نازي ناز گل من
رفتي يادتم گل من
نازي نازي ناز گل من
عشق تو حالا تو دل من
نازي نازي ناز گل من
 
خب دووستان خیلی عالی بوود. کارتوون حرف نداشت. ولک آلبوم بزنیم چه شود  
 
خب حالا ببینم نازی خانم ما تو چه حاله؟؟؟
 
******************(())*****************
***************************************

توسط فرح |

مرا از تو گرفته اند...!

آه! مرا سکوت از تو گرفته است

مرا از تو گرفته اند"

بی شلیک... بی سلاح...

مرا از تو گرفته اند"

تشنه و بی دلیل

مرا گرفته اند از دریا

                    همین امروز!

  نه از باکره ی اشکهایی که می شوید زلال روزهایم را

و نه از اتفاق ساده ی چشمهایی که پر کند گلوی احساسم را

     من از اضطراب خالی دستانم می گویم

              گاه که می روی

              و گاهی که می ایستی!

   *********************(())*********************

همیشه گناه به گردن کسی است که می بیند

آنکه شش دانگ دوست داشتنش کسی است

که روزی زیر سقف تنهاییش فرو می ریزد.

ای تو که آنسوی شعرهایم ایستاده ای!

برای چشمهایم نامه ای بفرست.

 

توسط فرح |

بدون شرح....!!!

 

توسط فرح |

برای تو ای بهترین...

صدا كن مرا

*****************((  ))****************

 صداي تو خوب است

صداي تو سبزينه آن گياه عجيبي است كه در انتهاي صميميت حزن مي رويد

 در ابعاد اين عصر خاموش من از طعم تصنيف در متن ادراك يك كوچه تنهاترم

 بيا تا برايت بگويم چه اندازه تنهايي من بزرگ است و تنهايي من شبيخون حجم ترا پیش بيني نمي كرد و خاصيت عشق اين است...

*****************((  ))****************

كسي نيست بيا زندگي را بدزديم ، آن وقت ميان دو ديدار قسمت كنيم

بيا با هم از حالت سنگ چيزي بفهميم

 بيا زودتر چيزها را ببينيم

ببين عقربك هاي فواره در صفحه ساعت حوض زمان را به گردي بدل مي كنند

 بيا آب شو مثل يك واژه در سطر خاموشي ام

 بيا ذوب كن در كف دست من جرم نوراني عشق را

*****************((  ))****************

یه سلام گرم به تموومه دووستای خووب خودم. به خدا این حمید بدجووری شرمندم کرد. همچنین باران عزیز و دووستای خووبم که تا حالا حال و احوالی ازم میپرسن< نازی گل خودم ـ آرش و مصطفی> نمیدوونم چرا احساس میکنم یکیه نگفتم  کی جا مووند؟؟؟ میگم کسی میدوونه؟؟؟  کیه نگفتم؟؟؟ آها  هادی یادم رفت  اشکال نداره دفه ی دیگه اول اسم توی میگم... باشه؟

همتوونه دووست دارم. خدا کنه بتوونم این همه خووبیه جبران کنم. خدا وکیلی تو این مدت که نبوودم  دلم براتوون  یه ذره شده بوود. راستشه بگین من نبوودم بهتوون خوش گذشته؟

خدا کنه که خوش گذشته باشه چون دیگه من برگشتم. تا هرجا که خوشی کردین دیگه بسه.

از امرووز به بعد سر وقت میخابین... قبل از خواب مسواک به مدت ۵ دقیقه

صبح کله ی سحر بیدار میشین... تو سر و کله ی همدیگه هم نمیزنین 

 

توسط فرح |



اینم یه عکس از جواد و فرح

فرح
جواد

<<*من و تو*>>
خاطره های سرخ آبی
انجمن شاعران و نویسندگان فروغ شهرستان قیروکارزین -جابر ترمک
میعادگاه
کوکول
کلنجار از درون... جار از بیرون
زورق خیال
زندگیو به بازی بگیر خودش به خووبی میگذره
رضا بنبست
اسير تنهايي (( سعيد ))
یه دووست... یه دووست مهربوون
توت فرنگی
اشعار نامه ی مرتضی
امید_ نویدی
شقایق
خاطرات عشق
شعر های عاشقانه |ماهان|
...* 0MID *...
دنیای پاستیل و جوجو
خاطرات لیدی
~~ ( * -- *‌ ) مژي ( * -- * )‌ ~~
زاغه نشینان- مهناز
حرف های نگفته ام با تو -بهار خانم
دیباچه زرین
عشق پاک تو
بهزاد و آیسان ***دو عاشق***
یه نفر از دنیا دلش خیلی پره
آسموونی
یک دم باران,یک نفس مریم
(*(*(* پدرام *)*)*)
بهترین برای ایرانیان
خونه امیر و نرگس
ستاره های سربی
سارینا
دلنوشته های ساغر
استقلال (((ایمان)))
ღI♥U h@mid 366 ღI♥U
محسن مارمولک
ایران سرزمین من
جک های تووووووووووپ - الناز
هیچ کس
داریم و نداریم.
رضا مارمولی
جک فارسی
*.*.*رز سپید*.*.*
من...عشق...تنهایی
کلبه تنهایی - نازی
شکلک-1
افز عکس
...........
یوتاب
قالب وبلاگ

...مملکه الحب...
شیطونک
زهرا جوون
کلاغ پیر و جغد کور
محفل فاطمیون اراک
طهورا - انسانیت
نفس باد صبا....
گلی
جنوبی 2+1
خواب صوورتی
موزیک پارادوکس
آلاچیق 47
شب های گل سرخ _ حسین
پاییز زیبا
پرواز بی پرش _حمید
دیباچه زرین
پارادوکس _ صاصا
سپیده
هوای تازه _سمیرا
گروه رپ فارس فروهر
یه دوست
شهر افسانه
ِِهالیوود+بالیوود+موبایل
آخرین اخبار فیلم های روز
عاشق تنها
دانلود _محمد
کلبه احساسات من
اصغر _پسر اندیمشکی
مسافر
نخل کوچوولوو
تنهاترین من سلام
على رضا _ نین جوتسو
دهکده عکس
تصاویر متحرک برای وبلاگتوون
دیگه دیدنم محـــــــــــــــــــــاله
فرحناز
پسر اراکی
فروشگاه آنلاین نرم افزار
تحفه درویش _امیر علی
پابرهنه ها
ساناز و فاطمه _من و تو
ب.ی.د.ل
امپراطور گلهای رز
غزل _ساحل یخی
.:: کافه عکس ::.
afaz - اس ام اس ×قشنگاش×
رز یشمی
فاصله یک نفس _يوسف آبودانى

RSS 2.0

Designed By ParsTheme

خدمات وبلاگ نويسان-بهاربيست

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس